تبليغاتX
Immanent _ Industerial Engineer
something about everything

ادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.

درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟»

کشاورز که ترسیده بود گفت: «سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.»

 

 

گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم (البته شاخه‌های زیر پای خودمان نه زیر پای دیگران!)

چقدر به شاخه‌های زیر پایتان وابسته هستید؟ آیا توانایی‌ها و استعدادهایتان را می‌شناسید؟ آیا ریسک می‌کنید؟

آیا کارمندان خود را می‌شناسید؟ آیا تلاش می‌کنید استعدادهای آنان شکوفا شود؟ یا به خاطر ترس از پریدن و پرواز، آنان را به شاخه‌هایی از سازمان وابسته می‌کنید؟ آیا بهتر نیست کارکنانتان توانمند و چالاک باشند در عین حال جَلد سازمان؟

آیا نقاط قوت و استعدادهای سازمان خود را می‌دانید؟ آیا به استقبال تهدیدها می‌روید یا همواره به شکلی محافظه‌کارانه به حفظ وضع موجود می‌اندیشید؟ در رویارویی با تهدیدها و مشکلات است که سازمان می‌تواند استعدادها و توانایی‌های خود را بروز داده و توسعه دهد.



+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 21:25  توسط ایمان   | 

گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند. یکی از این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده. تنها یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده خوابش برد.3 بچه دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم، همان جا خوابشان برد. قطار در حال آمدن بود ، و سوزن بان تنها می بایست تصمیم صحیحی بگیرد. سوزن بان می تواند مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و از این طریق جان 3 فرزند را نجات دهد و 1 کودک قربانی این تصمیم گردد و یا می تواند مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد.سوال:اگر شما به جای سوزن بان بودید در این زمان کوتاه و حساس چه نوع تصمیمی می گرفتید؟


بیشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات 3 کودک انتخاب کنند و 1 کودک را قربانی ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم صحیح به نظر برسد اما از دیدگاه مدیریتی چطور .... ؟
در این تصمیم، آن 1 کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود (3 کودک دیگر)
 که تصمیم گرفته بودند در آن مسیر اشتباه و خطرناک، بازی کنند، قربانی می شود.

این نوع معضل هر روز در اطراف ما، در اداره ، جامعه در سیاست و به خصوص در یک جامعه دموکراتیک اتفاق می افتد، اقلیت قربانی اکثریت احمق و یا نادان می شوند.

کودکی که موافق با انتخاب بقیه افراد برای مسیر بازی نبود طرد شد و در آخر هم او قربانی این اتفاق گردید و هیچ کس برای او اشک نریخت. کودکی که ریل از کار افتاده را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی کرد که روزی مرگش اینگونه رقم بخورد.

اگرچه هر 4 کودک مکان نامناسبی را برای بازی انتخاب کرده بودند ولی آن کودک تنها قربانی تصمیم اشتباه آن 3 کودک دیگر که آگاهانه تصمیم به آن کار اشتباه گرفته بودند شد. اما با این تصمیم عجولانه نه تنها آن کودک بی گناه وعاقل جانش را از دست داد بلکه زندگی همه مسافران را نیز به خطر انداخت زیرا ریل از کار افتاده منجر به واژگون شدن قطار گردید و همه مسافران نیز قربانی این تصمیم شدند و نتیجه این تصمیم چیزی جز زنده ماندن 3 کودک احمق نبود.

مسافران قطار را می توان به عنوان تمامی کارمندان سازمان فرض کرد و گروه مدیران را همان کودکانی در نظر گرفت که می توانند سرنوشت سازمان (قطار) را تعیین کنند.

گاهی در نظر گرفتن منافع چند تن از مدیران که به اشتباه تصمیمی گرفته اند، منجر به از دست رفتن منافع کل سازمان خواهد شد و این همان قربانی کردن صدها نفر برای نجات این چند نفر است.

زندگی کاری همه مدیران پر است از تصمیم گیری های دشوار . با عدم اتخاذ تصمیمات صحیح به سبک مدیریتی، به پایان زندگی مدیریتی خود خواهید رسید.

"به یاد داشته باشید آنچه که درست است همیشه محبوب نیست... و آنچه که محبوب است همیشه حق نیست!"

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 17:32  توسط ایمان   | 

ويژه محرم و صفر

كاروان‌ كربلا پس‌ از وداع‌ با پيامبر اكرم و حضرت‌ زهرا و امام‌ مجتبي‌(عليهم السلام) شب‌ يكشنبه‌ بيست‌ و هشتم‌ رجب‌ سال‌ شصت‌ هجري‌ مدينه‌ را به‌ سوي‌ مكه‌ ترك‌ نمودند. امام‌ حسين‌(عليه‌السلام) از بيعت‌ با يزيد خودداري‌ كرده‌ و شبانه‌ همراه‌ خانواده‌ خويش‌ از مدينه‌ به ‌مكه‌ حركت‌ نمود. يك‌ جامعه‌ نمونه‌ در اين‌ كاروان‌ متجسم‌ بود. در دل‌ تاريكي‌ از كوره‌راه‌هاي‌ بيابان‌ها گذر كردند و منزل‌ به‌ منزل‌ راه‌ سپردند.

 


يك‌ ماه‌ و چند روز از بيابان‌ها و كوهستان‌ها گذشتند و در هر منزل‌ از خود، ردّي‌ از روشنايي‌ و كرامت‌ باقي‌ نهادند. روز سوم‌ شعبان‌ سال‌ شصت‌ هجري‌ درست‌ در روز ميلاد امام‌ حسين‌ (عليه السلام) كاروان‌ امام‌ به‌ مكه‌ رسيد و در محله شعب‌ علي‌ در خانه‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌ اقامت‌ گزيد. مردم‌ مكه‌ به‌ استقبال‌ و ديدار خاندان‌ پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمدند. در اين ‌ايام‌ كه‌ در آستانه‌ برگزاري‌ مراسم‌ حج‌ بود بسياري‌ از مسلمانان‌ از سراسر قلمرو اسلامي‌ به‌ مكه‌ مي‌آمدند و اين‌ فرصت‌ مناسبي‌ براي‌ امام‌ حسين(عليه‌السلام) و خاندان‌ پيامبر بود تا با مردم‌ صحبت‌ كنند و نسيم‌ آزادي‌ در مكه‌ وزيدن‌ گيرد.
از سوم‌ شعبان‌ تا هشتم‌ ذي‌ الحجه‌ كه‌ امام‌ حسين(عليه السلام) از مكه‌ به‌ قصد كوفه ‌عزيمت‌ نمود بيش‌ از چهار ماه‌ در مكه‌ اقامت‌ داشتند. در اين‌ مدت‌، مردم‌ گروه‌ گروه‌ با امام‌حسين‌(عليه السلام) تماس‌ مي‌گرفتند و ابراز وفاداري‌ و حمايت‌ مي‌كردند.
در دهم‌ رمضان‌ نامه‌اي‌ از سران‌ و اعيان‌ كوفه‌ به‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) رسيد كه‌ در آن ‌نامه‌ از امام‌ دعوت‌ شده‌ بود به‌ كوفه‌ برود تا كوفيان‌ به‌ رهبري‌ امام‌ با يزيد بجنگند.
امام‌ در پاسخ‌ نامه‌هاي‌ مكرر سران‌ و مردم‌ كوفه‌، مسلم‌ بن‌ عقيل‌ (پسر عموي ‌خود) را به‌ كوفه‌ فرستاد تا ميزان‌ صحت‌ گفته‌ كوفيان‌ را به‌ اطلاع‌ امام‌ برساند.
با اعزام‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ به‌ كوفه‌، هجده‌ هزار نفر از مردم‌ كوفه‌ با امام‌ بيعت‌ كردند و مسلم‌ خبر اين‌ بيعت‌ و وفاداري‌ را به‌ امام‌ ارسال‌ داشت‌. ليك‌ با تغيير يافتن‌ حاكم‌ كوفه ‌وضع‌ِ مردم‌ نيز تغيير يافت‌. ابن‌ زياد از طرف‌ يزيد بن‌ معاويه‌ به‌ عنوان‌ حاكم‌ كوفه‌ انتخاب ‌شد و با فريب‌ و توطئه‌ و قتل‌ و كشتار، مردم‌ِ كوفه‌ را از همراهي‌ با مسلم‌ باز داشت‌ تا جايي ‌كه‌ مسلم‌ در يك‌ جنگ‌ نابرابر به‌ تنهايي‌ با سربازان‌ ابن‌زياد جنگيد و سرانجام‌ دستگير و به‌ شهادت‌ رسيد.

 


همزمان‌ با اين‌ واقعه‌ و مطلع‌ شدن‌ يزيد از نهضت‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) و فعاليت‌هاي ‌ايشان‌ سپاهي‌ را به‌ فرماندهي‌ عمر بن‌ سعد جهت‌ دستگيري‌ يا قتل‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) به ‌مكه‌ اعزام‌ نمود و امام‌ وقتي‌ از ماجرا آگاه‌ شد ديگر نتوانست‌ منتظر رسيدن‌ نامه‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ باشد و ناچاراً در هشتم‌ ذي‌ حجه‌ مكه‌ را به‌ قصد كوفه‌ ترك‌ نمود.
حركت‌ كاروان‌ امام‌ از هشتم‌ ذي‌ حجه‌ تا دوم‌ محرم‌ كه‌ به‌ كربلا رسيد، حركتي‌ بود براي‌ بيدار نمودن‌ انسان‌هاي‌ تمامي‌ تاريخ‌. اين‌ كاروان‌، منزل‌ به‌ منزل‌ راه‌ مي‌سپرد تا آميزه‌اي‌ از عظمت‌ و عزت‌ و مظلوميت‌ را بر صفحات‌ تاريخ‌ بنگارد و سرانجام‌ اين‌ كاروان ‌در دهم‌ محرم‌ 61 هجري‌ حماسه‌اي‌ را آفريد، حماسه‌ عشق‌، حماسه‌ هويت‌ انساني‌، حماسه‌ عاشورا.


روز شمار اين‌ حماسه‌، شمارش‌ لحظاتي‌ است‌ كه‌ انسان‌هايي‌ عاشق‌ از فراز اين ‌روزها به‌ معراج‌ رفتند و در هر منزلي‌ از خود خاطره‌اي‌ به‌ جاي‌ نهادند، خاطره‌اي‌ كه‌ هر قصه آن‌ درسي‌ از عزت‌ نفس‌ و كرامت‌ ذاتي‌ انسان‌ كامل‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) مي‌باشد.


 
روزشمار فاجعه‌ كربلا


پانزدهم‌ رجب‌ 60 ه.ق‌:
- مرگ‌ معاويه‌ و شروع‌ خلافت‌ يزيد بن‌ معاويه‌
ـ نامه‌ يزيد به‌ والي‌ مدينه‌ جهت‌ اخذ بيعت‌ با امام‌ حسين‌ (عليه السلام).

اواخر رجب‌ 60 ه.ق‌:
- رسيدن‌ نامه‌ يزيد به‌ والي‌ مدينه‌ و عدم‌ بيعت‌ امام‌ حسين(عليه السلام) ‌با يزيد.

بيست‌ و هشت‌ رجب‌ 60 ه.ق‌:
- حركت‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) از مدينه‌ به‌ سوي‌ مكه‌ (روز يكشنبه‌)
 
سوم‌ شعبان‌ 60 ه.ق‌:
- ورود امام‌ حسين‌ (عليه السلام) به‌ مكه‌ و سكونت‌ آن‌ حضرت‌ و خاندانش‌ در خانه‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌. (حضور امام‌ در مكه‌ مدت‌ چهار ماه‌ و چند روز بوده‌ است‌).

دهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌:
- وصول‌ نامه‌ مردم‌ كوفه‌ به‌ امام‌ حسين(عليه السلام) توسط‌ عبدالله‌ بن ‌سبع‌ الهمداني‌ و عبدالله‌ بن‌ وال‌ تميمي‌.

دوازدهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌:
- وصول‌ يكصد و پنجاه‌ نامه‌ از كوفه‌ به‌ امام‌ حسين(عليه السلام) توسط‌ قيس‌ بن‌ مسهر و عبدالرحمن‌ بن‌ عبدالله‌ و عمارة بن‌ عبيد.

چهاردهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌:
- وصول‌ نامه‌ سران‌ و مردم‌ كوفه‌ به‌ امام‌ حسين(عليه السلام) توسط‌ هاني‌ بن‌ هاني‌ السبيعي‌ و سعيد بن‌ عبدالله‌ النخعي‌.

پانزدهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌:
- حركت‌ جناب‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ به‌ سوي‌ كوفه‌.
ـ ارسال‌ نامه‌ توسط‌ امام‌ به‌ رؤساي‌ بصره‌.

پنجم‌ شوال‌ 60 ه.ق‌:
- ورود جناب‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ به‌ كوفه‌ و بيعت‌ هيجده‌ هزار از مردم‌ كوفه‌ با مسلم‌.


هشتم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:
- ورود عمر بن‌ سعد با لشكري‌ انبوه‌ به‌ مكه‌ براي ‌دستگيري‌ امام‌ حسين(عليه السلام) (چهارشنبه‌)
ـ حركت‌ امام‌ از مكه‌ به‌ سوي‌ كوفه‌.
ـ ورود ابن‌ زياد به‌ كوفه‌ و محاصره‌ قصر ابن‌ زياد توسط‌ مسلم‌ و يارانش‌.


نهم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:
- توطئة‌ ابن‌ زياد و پراكنده‌ شدن‌ ياران‌ مسلم.‌
ـ جنگ‌ مسلم‌ با سپاه‌ ابن‌ زياد.
ـ هواخواهي‌ عباس‌ بذائي‌ (قره‌داغي‌) از مسلم‌ و شهادت‌ او به‌ دست‌ سربازان‌ ابن‌زياد.
ـ شهادت‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ و هاني‌ بن‌ عروه‌ در كوفه‌ به‌ دستور ابن‌ زياد.
ـ فرود آمدن‌ كاروان‌ امام‌ در «ابطح‌» و پيوستن‌ ابن‌ ثبيط‌ بصري‌ و فرزندانش‌ به ‌امام‌.
ـ فرود آمدن‌ كاروان‌ امام‌ حسين(عليه السلام) در مكاني‌ به ‌نام‌ «تنعيم‌» در دو فرسنگي‌ مكه‌.
ـ فرود آمدن‌ امام‌ در «صِفاح‌» و ديدار فرزدق‌ شاعر با امام‌.
ـ فرود آمدن‌ كاروان‌ امام‌ در «وادي‌ العقيق‌» و پيوستن‌ عون‌ و محمد فرزندان‌ حضرت‌ زينب‌ (عليهاالسلام) به‌ كاروان‌ امام‌.
ـ فرود آمدن‌ امام‌ در «وادي‌ الصّفرا».
ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «ذات‌ عِرق‌» و پيوستن‌ گروهي‌ از مسلمانان‌ به‌ امام‌.
ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «حاجِر» در ناحيه «بطن‌ الرمه‌» و نوشتن‌ نامه‌اي‌ به‌ مسلم‌ بن ‌عقيل‌ و شيعيان‌ كوفه‌ و ارسال‌ آن‌ توسط‌ قيس‌ بن‌ مسهر صيداوي‌.


پانزده‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:
- فرود كاروان‌ امام‌ در «فَيْدْ».
ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «اجفُر».


بيست‌ و دوم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:
- شهادت‌ ميثم‌ تمار (صحابه‌ امام‌ علي عليه السلام‌) در كوفه ‌توسط‌ ابن‌ زياد.
ـ ارسال‌ نامه امام‌ به‌ كوفه‌ توسط‌ عبدالله‌ بن‌ يقطر (برادر رضاعي‌ امام‌).

 
بيست‌ و ششم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:
- ورود كاروان‌ امام‌ به‌ «زروُد»، نزديكي ‌«خزيميه‌».
ـ پيوستن‌ «زهير بن‌ قين‌» به‌ امام‌.
ـ ورود كاروان‌ امام‌ به‌ منطقه‌ «زباله‌» در نزديكي‌ كوفه‌.
ـ رسيدن‌ خبر شهادت‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ و هاني‌ بن‌ عروه‌ به‌ امام‌.
ـ ورود كاروان‌ امام‌ به‌ «ثعلبيه‌» و توقف‌ شبانه‌ در آنجا.
ـ ورود كاروان‌ امام‌ به‌ «القاع‌».
ـ عبور كاروان‌ امام‌ از «درة‌ العقبه‌» در نزديكي‌ بيابان‌هاي‌ كوفه‌.
ـ ورود به‌ «شراف‌» و توقف‌ شبانه‌ در آنجا.
بيست‌ و هفتم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:
- روبه‌رو شدن كاروان‌ امام‌ حسين(عليه السلام) با سپاه‌ حر بن‌ يزيد رياحي‌.
ـ قرار گرفتن‌ كاروان‌ امام‌ در دامنه‌ كوه‌ «ذو حُسَم‌ْ».
ـ جلوگيري‌ حرّ از حركت‌ كاروان‌ امام‌ به‌ سوي‌ كوفه‌.
ـ حركت‌ كاروان‌ امام‌ به‌ منطقه‌ «البيضه‌».

 
بيست‌ و هشتم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:
- عبور كاروان‌ امام‌ از «عُذيب‌ِ الهجانات‌».
ـ رسيدن‌ خبر شهادت‌ عبدالله‌ بن‌ يقطر در كوفه‌ به‌ دست‌ ابن‌ زياد.
ـ عبور كاروان‌ امام‌ از قادسيه‌.
ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «قصر بني‌ مُقاتل‌» و توقف‌ شبانه‌ در آنجا.

 
دوم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
- فرود كاروان‌ امام‌ به‌ كربلا (روز پنجشنبه‌).
ـ حركت‌ عمر بن‌ سعد با لشكري‌ انبوه‌ به‌ كربلا.

سوم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
- ورود سپاه‌ عمر بن‌ سعد به‌ كربلا.

ششم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
- تجمع‌ بيست‌ هزار سپاهي‌ در سپاه‌ عمر سعد.
ـ رسيدن‌ نامه‌ ابن‌ زياد به‌ عمر بن‌ سعد مبني‌ بر بستن‌ راه‌ رودخانه‌ فرات‌ به‌ روي ‌كاروان‌ امام‌.
ـ آمادگي‌ گروهي‌ از قبيله‌ بني‌ اسد براي‌ پيوستن‌ به‌ امام‌ و حمله‌ چهارصد نفر از سپاه‌ عمر سعد به‌ آن‌ قبيله‌ و كشتار آنان‌.

 

هشتم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
- حركت‌ حضرت‌ عباس‌ با بيست‌ و هشت‌ نفر (يا سي‌ سوار و بيست‌ پياده‌ با بيست‌ مشك‌ آب)‌ به‌ طرف‌ رود فرات‌ و آوردن‌ آب‌ بعد از درگيري‌ با مأموران‌ عمر بن‌ سعد.
ـ ملاقات‌ شبانه‌ امام‌ با عمر سعد.
ـ صدور فرمان‌ جنگ‌ توسط‌ ابن‌ زياد.

نهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
- حركت‌ لشكر عمر بن‌ سعد به‌ سوي‌ كاروان‌ امام‌.
ـ مهلت‌ خواستن‌ امام‌ از عمر بن‌ سعد براي‌ يك‌ شب‌.
ـ آوردن‌ امان‌نامه‌ توسط‌ شمر براي‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ و برادرانش‌ و خودداري‌ آنان‌ از پذيرفتن‌ امان‌نامه‌.
ـ آماده‌سازي‌ كاروان‌ امام‌ براي‌ جنگ‌ فردا.

دهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
- وقوع‌ فاجعه‌ جانسوز كربلا و شهادت‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) و هفتاد و دو تن‌ از ياران‌ وفادارش‌ (جمعه‌ يا شنبه‌).

غروب‌ دهم‌ محرم‌:
- غارت‌ خيمه‌هاي‌ امام‌ و آتش‌ زدن‌ آنها.
ـ اسير گرفتن‌ بازماندگان‌ كاروان‌ امام‌.
ـ اسب‌ تاختن‌ بر جسد شهدا.
ـ فرستادن‌ سر شهدا به‌ كوفه‌.

يازدهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
حركت‌ اسرا به‌ سوي‌ كوفه‌.

دوازدهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
- ورود كاروان‌ اسرا به‌ كوفه‌.
ـ سخنراني‌ حضرت‌ زينب‌ و ام‌ كلثوم‌ و فاطمه(عليهم السلام)‌ در كوچه‌هاي‌ كوفه‌.
ـ دفن‌ شهدا در كربلا توسط‌ جمعي‌ از مردم‌ قبيله‌ بني‌ اسد.
ـ سخنراني‌ ابن‌ زياد در مسجد كوفه‌ و اعتراض‌ عبدالله‌ عفيف‌ به‌ ابن‌ زياد و دستگيري‌ و شهادت‌ عبدالله‌، به‌ دستور ابن‌ زياد.


پانزدهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
حركت‌ كاروان‌ اسرا از كوفه‌ به‌ شام‌.


اول‌ صفر 61 ه.ق‌:
- ورود كاروان‌ اسيران‌ به‌ شام‌ (بعد از هيجده‌ روز).
ـ سخنراني‌ حضرت‌ زينب‌ (عليهاالسلام) در كاخ‌ يزيد.
ـ سخنراني‌ امام‌ سجاد(عليه السلام) در مسجد جامع‌ شام‌.

 

بيستم‌ صفر 61 ه.ق‌:
- ورود جابر بن‌ عبدالله‌ انصاري‌ به‌ كربلا براي‌ زيارت‌.
ـ ورود كاروان‌ اسيران‌ به‌ كربلا براي‌ زيارت‌ مزار شهدا.
ـ حركت‌ از كربلا به‌ مدينه‌.
ـ ورود كاروان‌ اسيران‌ به‌ مدينه‌.
ـ سخنراني‌ امام‌ سجاد(عليه السلام) در دروازه‌ مدينه‌.
ـ ورود به‌ مسجدالنبي‌ و زيارت‌ حرم‌ مطهر پيامبر.

 

پانزدهم‌ رجب‌ 62 ه.ق‌:
وفات‌ حضرت‌ زينب‌ (عليهاالسلام).
منازل‌ مسير كاروان‌ امام‌ از مكه‌ تا كربلا
منزل‌ اول‌: ابطح‌
منزل‌ دوم‌: تنعيم‌
منزل‌ سوم‌: صِفاح‌
منزل‌ چهارم‌: وادي‌ العقيق‌
منزل‌ پنجم‌: وادي‌ الصّفرا
منزل‌ ششم‌: ذات‌ِ عِرق‌
منزل‌ هفتم‌: حاجِر
منزل‌ هشتم‌: فَيد
منزل‌ نهم‌: اِجفَر
منزل‌ دهم‌: خُزَيميّه‌
منزل‌ يازدهم‌: شقوق‌
منزل‌ دوازدهم‌: زرود
منزل‌ سيزدهم‌: ثعلبيه‌
منزل‌ چهاردهم‌: زباله‌
منزل‌ پانزدهم‌: القاع‌
منزل‌ شانزدهم‌: عقبه‌
منزل‌ هفدهم‌: قرعاء
منزل‌ هجدهم‌: مغيثه‌
منزل‌ نوزدهم‌: شراف‌
منزل‌ بيستم‌: ذَوحُسُم‌
منزل‌ بيست‌ و يكم‌: البيضه‌
منزل‌ بيست‌ و دوم‌: عُذيب‌ الهجانات‌
منزل‌ بيست‌ و سوم‌: قصر بني‌ مقاتل‌
منزل‌ بيست‌ و چهارم‌: نينوا
منزل‌ بيست‌ و پنجم‌: كربلا
 

منابع‌:
1- با كاروان‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) از مدينه‌ تا كربلا، بهاء الدين‌ قهرماني‌ نژاد شائق‌، انتشارات ‌شكوري‌، قم‌، 1378 ش‌.
2ـ پيام‌آور عاشورا، سيد عطاءالله‌ مهاجراني‌، انتشارات‌ اطلاعات‌، تهران‌، چاپ‌ چهارم‌، 1376 ش‌.
3ـ تحقيق‌ درباره‌ اول‌ اربعين‌ حضرت‌ سيدالشهداء، سيد محمدعلي‌ قاضي‌ طباطبائي‌، تبريز، چاپ‌ دوم‌، 1397 ه.ق‌.
4ـ حماسه‌سازان‌ كربلا، محمد سماوي‌، ترجمه‌: عقيقي‌ بخشايشي‌، دفتر نشر نويد اسلام‌، قم‌، 1369 ش‌.
5ـ خورشيد بر نيزه‌، دكتر نورالله‌ حسين‌خاني‌، انتشارات‌ مسعي‌ ـ نشر خيرالله‌، تهران‌، چاپ‌ اول‌، 1379 ش‌.
6ـ لهوف‌، سيد بن‌ طاووس‌، ترجمه‌: دكتر عقيقي‌ بخشايشي‌، دفتر نشر نويد اسلام‌، قم‌، چاپ‌ چهارم‌، 1378 ش‌.

+ نوشته شده در  شنبه 20 آذر1389ساعت 1:34  توسط ایمان   | 

روز دوم

1 . امام حسین علیه السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شد . (1) عالم بزرگوار «سید بن طاووس » نقل کرده است که: امام علیه السلام چون به کربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینکه نام کربلا را شنید فرمود: این مکان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست . این خبر را جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله به من داده است . (2)

2 . در این روز «حر بن یزید ریاحی » ضمن نامه ای «عبیدالله بن زیاد» را از ورود امام علیه السلام به کربلا آگاه نمود . (3)

3 . در این روز امام علیه السلام به اهل کوفه نامه ای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه - که مورد اعتماد حضرت بودند - را از حضور خود در کربلا آگاه کرد . حضرت نامه را به «قیس بن مسهر» دادند تا عازم کوفه شود . (4) اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه السلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند . زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیه السلام رسید، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود:

«اللهم اجعل لنا ولشیعتنا عندک منزلا کریما واجمع بیننا وبینهم فی مستقر من رحمتک، انک علی کل شیی ء قدیر;

خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاه والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن، که تو بر انجام هر کاری توانایی .» (5)

روز سوم

1 . «عمر بن سعد» یک روز پس از ورود امام علیه السلام به سرزمین کربلا یعنی روز سوم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد . (6)

2 . امام حسین علیه السلام قسمتی از زمین کربلا که قبر مطهرش در آن واقع می شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوار او را تا سه روز میهمان کنند . (7)

3 . در این روز «عمر بن سعد» مردی بنام «کثیر بن عبدالله » - که مرد گستاخی بود - را نزد امام علیه السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند . کثیر بن عبدالله به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم; ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلا چنین قصدی نداریم .

هنگامی که وی نزدیک خیام رسید، «ابو ثمامه صیداوی » (همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا کرد) نزد امام حسین علیه السلام بود . همین که او را دید رو به امام عرض کرد: این شخص که می آید، بدترین مردم روی زمین است . پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه السلام برو . گفت: هرگز چنین نمی کنم .

ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی . گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت کاری هستی و من نمی گذارم بر امام وارد شوی . او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو کرد . سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده ای؟ حضرت در جواب فرمود:

«مردم کوفه مرا دعوت کرده اند و پیمان بسته اند، بسوی کوفه می روم و اگر خوش ندارید بازمی گردم ... .» (8)

روز چهارم

در روز چهارم محرم، عبیدالله بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود .

به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه که عبارت بودند از:

1 . شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر;

2 . یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر;

3 . حصین بن نمیر با چهار هزار نفر;

4 . مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر;

به سپاه عمر بن سعد پیوستند . (9) بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است .

روز پنجم

1 . در این روز عبیدالله بن زیاد، شخصی بنام «شبث بن ربعی » (10) را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد . (11)

2 . عبیدالله بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام «زجر بن قیس » بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیه السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه السلام ملحق شود، به قتل برساند . همراهان این مرد 500 نفر بودند . (12)

3 . در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیه السلام صورت گرفت، مردی به نام «عامر بن ابی سلامه » خود را به امام علیه السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید . (13)

روز ششم

1 . در این روز عبیدالله بن زیاد نامه ای برای عمر بن سعد فرستاد که: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کرده ام . توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من می فرستند .

2 . در این روز «حبیب بن مظاهر اسدی » به امام حسین علیه السلام عرض کرد: یابن رسول الله! در این نزدیکی طائفه ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم .

امام علیه السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می کنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود . عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می نمایم ... .

در این هنگام مردی از بنی اسد که او را «عبدالله بن بشیر» می نامیدند برخاست و گفت: من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می کنم و سپس رجزی حماسی خواند:

قد علم القوم اذ تواکلوا

واحجم الفرسان تثاقلوا

انی شجاع بطل مقاتل

کاننی لیث عرین باسل

«حقیقتا این گروه آگاهند - در هنگامی که آماده پیکار شوند و هنگامی که سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، - که من [رزمنده ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه ام .»

سپس مردان قبیله که تعدادشان به 90 نفر می رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه السلام حرکت کردند . در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام «ازرق » را با 400 سوار به سویشان فرستاد . آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیه السلام نداشتند . هنگامی که یاران بنی اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد .

حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه السلام آمد و جریان را بازگو کرد . امام علیه السلام فرمودند: «لاحول ولا قوة الا بالله » (14)

روز هفتم

1 . در روز هفتم محرم عبید الله بن زیاد ضمن نامه ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد . (15)

عمر بن سعد نیز بدون فاصله «عمرو بن حجاج » را با 500 سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیه السلام و یارانش به آب شدند .

2 . در این روز مردی به نام «عبدالله بن حصین ازدی » - که از قبیله «بجیله » بود - فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطره ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!

امام علیه السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده .

حمید بن مسلم می گوید: به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبدالله بن حصین آنقدر آب می آشامید تا شکمش بالا می آمد و آن را بالا می آورد و باز فریاد می زد: العطش! باز آب می خورد، ولی سیراب نمی شد . چنین بود تا به هلاکت رسید . (16)

روز هشتم

1 . «خوارزمی » در مقتل الحسین و «خیابانی » در وقایع الایام نوشته اند که در روز هشتم محرم امام حسین علیه السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند; بنابراین امام علیه السلام کلنگی برداشت و در پشت خیمه ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد . هنگامی که خبر این ماجرا به عبیدالله بن زیاد رسید، پیکی نزد عمر بن سعد فرستاد که: به من خبر رسیده است که حسین چاه می کند و آب بدست می آورد . به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیه السلام و یارانش سخت بگیر . عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود . (17)

2 . در این روز «یزید بن حصین همدانی » از امام علیه السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو کند . حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر عمر بن سعد وارد شد; عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می نوشند از آنان مضایقه می کنی؟

عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می دانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حساسی قرار گرفته ام و نمی دانم باید چه کنم; آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش می سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی که می دانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی بینم که بتوانم از آن گذشت کنم .

یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند . (18)

3 . امام علیه السلام مردی از یاران خود بنام «عمرو بن قرظة » را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند .

شب هنگام امام حسین علیه السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند . امام حسین علیه السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود «عباس » و فرزندش «علی اکبر» را نزد خود نگاه داشت . عمر بن سعد نیز فرزندش «حفص » و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد .

در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه السلام که فرمود: آیا می خواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد . یک بار گفت: می ترسم خانه ام را خراب کنند! امام علیه السلام فرمود: من خانه ات را می سازم . ابن سعد گفت: می ترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم . عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند .

حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی گردد، از جای برخاست در حالی که می فرمود: تو را چه می شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد . به خدا سوگند! من می دانم که از گندم عراق نخواهی خورد!

ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است . (19)

4 . پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه ای به عبیدالله نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیه السلام را رها کنند; چرا که خودش گفته است که یا به حجاز برمی گردم یا به مملکت دیگری می روم . عبیدالله در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، «شمر بن ذی الجوشن » سخت برآشفت و نگذاشت عبیدالله با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت کند . (20)

روز نهم

1 . در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه ای که از عبیدالله داشت از «نخیله » - که لشکرگاه و پادگان کوفه بود - با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و نامه عبیدالله را برای عمر بن سعد قرائت کرد .

ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده ای . به خدا قسم! تو عبیدالله را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و کار را خراب کردی ... . (21)

2 . شمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از عبیدالله بن زیاد امان نامه ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه السلام گرفته بود که در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت .

شمر نزدیک خیام امام حسین علیه السلام آمد و عباس، عبدالله، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه السلام که مادرشان ام البنین علیها السلام بود) را طلبید . آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیدالله برایتان امان گرفته ام . آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟! (22)

3 . در این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیه السلام امام علیه السلام را باخبر کرد . امام حسین علیه السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟

حضرت عباس علیه السلام رفت و خبر آورد که اینان می گویند: یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید .

امام حسین علیه السلام به عباس فرمودند: اگر می توانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم . خدای متعال می داند که من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم . (23)

حضرت عباس علیه السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست . عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که چه باید کرد؟ «عمرو بن حجاج » گفت: سبحان الله! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی می کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنی .

عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت می دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیدالله می سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت . (24)

چهار حادثه مهم شب عاشورا

1 . در شب عاشورا به «محمد بن بشیر حضرمی » یکی از یاران امام حسین علیه السلام خبر دادند که فرزندت در سرحد ری اسیر شده است . او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو می کنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم . امام حسین علیه السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد کردن فرزندت بکوش .

محمد بن بشیر گفت: در حالی که زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین کنم و از تو جدا شوم .

امام علیه السلام پنج جامه به او داد که هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت که همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف کند . (25)

2 . امام حسین علیه السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد . در این مجلس «قاسم بن الحسن » به امام علیه السلام عرض کرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض کرد: ای عمو! مرگ در کام من از عسل شیرین تر است . امام علیه السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنکه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبدالله (کودک شیرخوار) به شهادت خواهد رسید .

قاسم گفت: مگر لشکر دشمن به خیمه ها هم حمله می کنند؟ امام علیه السلام به ماجرای شهادت عبدالله اشاره نمودند که قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند . (26)

3 . امام علیه السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه ها حفر کنند . حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاکی که در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه السلام بسیار سودمند بود . (27)

4 . مرحوم شیخ صدوق در کتاب ارزشمند «امالی » نوشته است: شب عاشورا حضرت علی اکبر علیه السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه السلام از شریعه فرات آب آوردند . امام علیه السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل کنید و وضو بگیرید که این آخرین توشه شماست . (28)

روز عاشورا

و اینک میدانی دوباره، اینک 72 یار و هزاران دشمن کینه توزی که رحم و مروت را از ازل نیاموخته اند . اینک عاشورا که هر چه از آن بگوییم کم گفته ایم، از برخوردهای جلادانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه السلام .

سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری می کردند و امام معصومی لشکر کم تعداد خود را به بهشت بشارت می داد ... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و ...

تا به قتلت عدو شتاب گرفت

چرخ را سخت اضطراب گرفت

ریخت خون مقدست به زمین

آسمان زاشک آب گرفت

ابر خون ماه عارضت پوشاند

همه گفتند آفتاب گرفت

ناله مصطفی به گوش رسید

موج خون زچشم بوتراب گرفت

شد سیه رنگ آسمان از خشم

که زخونت زمین خضاب گرفت

آن تن پاره پاره را دربر

گه سکینه گهی رباب گرفت

شست زینب زاشک جسمت را

بلکه از چشم خود گلاب گرفت

بر تن پاره پاره داد سلام

زآن بریده گلو جواب گرفت

هردم از زخم بی حساب تنت

خم شد و بوسه بی حساب گرفت (29)

پی نوشت:

1) الامام الحسین و اصحابه، ص 194; البدء والتاریخ، ج 6، ص 10 .

2) اللهوف، ص 35 .

3) کشف الغمة، ج 2، ص 47 .

4) مقتل الحسین مقرم، ص 184 .

5) بحارالانوار، ج 44، ص 381 .

6) ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 84 .

7) مستدرک الوسایل، ج 14، ص 61; مجمع البحرین، ج 5، ص 461 .

8) تاریخ طبری، ج 5، ص 410 .

9) بحارالانوار، ج 44، ص 386 .

10) او پیامبر را درک کرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذن فردی بنام «سجاح » که ادعای نبوت کرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفین بر علیه امام علی علیه السلام جنگید و در کربلا نیز از لشکریان یزید بود .

11) عوالم العلوم، ج 17، ص 237 .

12) مقتل الحسین (مقرم)، ص 199 .

13) همان .

14) بحارالانوار، ج 44ص 386 .

15) انساب الاشراف، ج 3، ص 180 .

16) ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 86 .

17) وقایع الایام، ج 5، ص 27; مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 244 .

18) کشف الغمة، ج 2، ص 47 .

19) بحارالانوار، ج 44، ص 388 .

20) ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 82 .

21) همان، ج 2، ص 89 .

22) انساب الاشراف، ج 3، ص 184 .

23) الملهوف، ص 38 .

24) ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 91 .

25) الملهوف، ص 39 .

26) نفس المهموم، ص 230 .

27) الامام الحسین و اصحابه، ص 257 .

28) امالی شیخ صدوق، مجلس 30 .

29) شعر از غلامرضا سازگار .

+ نوشته شده در  شنبه 20 آذر1389ساعت 1:23  توسط ایمان   | 

LED یا LCD ؟ تفاوت ها و شباهت ها

با توجه به اینکه سوالات بسیاری در ذهن اکثر کاربران درباره مانیتورهای LCD و LED و تفاوتها و شباهت هاشون در ذهن است، اين پست رو ایجاد کردم تا درباره این قضیه (یک بار برای همیشه!) شفاف سازی دقیقی صورت بگیره.

در ابتدا نیاز به اشاره است که تمام مانیتورهایی که درباره اون ها بحث می کنیم (چه اونهایی که بهشون گفته میشه LCD، چه اونهایی که به LED معروف هستند) همگی بر اساس یک تکنولوژی طراحی شدند و همگی هم مانیتورهای LCD هستند.

مقدمات:
[نحوه کار صفحات LCD] در شکل زیر به طور ساده نحوه تشکیل رنگ مورد نظر رو در یک صفحه LCD مشاهده می کنید:







 همانطور که واضح است صفحه های LCD از دو قسمت اصلی تشکیل شده اند، Backlight Source و Pixel ها.

همانطور که مشخص است ابتدا یک نور Backlight توسط تولید می شود. نور ساتع شده تمامی بازه فرکانسی قابل دید انسان را شامل می شوند، یعنی نور سفید (بصورت تئوری) از خود ساتع می کنند.

پیکسل ها که خود در اصل از سه Sub-pixel تشکیل شده اند (قرمز، آبی، سبز) در اصل فیـلتر های فرکانسی با قابلیت وفق دهی خود با محیط (Adaptive F i l t e r) هستند که بر اساس سیگنال ورودی از کارت گرافیک بازه های فرکانسی خاصی را فیـلتر می کنند و فقط به فرکانس های مورد نظر اجازه عبور را می دهند.

یعنی به طور ساده، ابتدا در قسمت Backlight Source یک نور سفید رنگ با تمام فرکانس های قابل دید تولید می شود و سپس این نور توسط پیکسل ها فیـلتر می شود و فقط فرکانس های مطلوب از پیکسل ها عبور می کنند.
مانیتورهای LED چه هستند؟
بطور علمی، چیزی به نام مانیتورهای LED در بازار برای مصرف خانگی وجود ندارد و همه مانیتورهای موجود در شاخه مانیتورهای LCD قرار می گیرند.

در بازار مشاهده می کنید که مانیتورهایی به نام مانیتورهای LED معروف هستند، تفاوت این مانیتورها با مانیتورهای قدیمی تر در نور پس زمینه (Backlight Source در عکس بالا) است و در قسمت اصلی مانیتور (پنل LCD) که مهمترین نقش رو در کیفیت تصویر، زاویه دید، سرعت پاسخگویی، توزیع Contrast و بسیاری از فاکتورهای دیگه که وابسته به پنل مانیتور هستند ایفا می کنه، کوچکترین تفاوتی بین مانیتورهای LCD قدیمی تر، و LED های فعلی وجود ندارد.

نور پس زمینه مانیتورهای LCD سابقا از لامپ های CCFL تشکیل می شد، و در مانیتورهای جدیدتر از LED ها که انواع مختلفی دارند.

انواع LED
LED هایی که در نور پس زمینه مانیتورها مورد استفاده قرار می گیرند، دو نوع عمده دارند:

WLED یا White LED

این LED ها نوری کاملا مشابه با لامپ های CCFL از خودشون ساتع می کنند، یعنی بصورت تئوری نوری کاملا سفید و در عمل یک نور متمایل به آبی از خود ساتع می کنند که توسط فــیــلترهایی که جدا از پنل روی خود LED (یا لامپ CCFL) نصب میشه در نهایت نوری نزدیک به سفید رو ایجاد می کنند. از نظر کارایی تفاوت محسوسی با لامپ های CCFL از نظر مقایسه کیفیت نور ساتع شده وجود نداره.
در اکثر مانیتورهای LED بازار از این نوع LED استفاده میشه.

RGB LED

این LED ها نوع گران قیمت تر هستند، و سه بخش دارند که یک قسمت نور آبی، یک قسمت نور قرمز و قسمت آخر هم نور سبز ساتع خواهند کرد. این کار باعث کیفیت بالاتر نور پس زمینه نسبت به لامپ های CCFL و WLED ها خواهد شد.

استفاده از RGB LED ها در محصولات فعلی بازار خیلی متداول نیست.
نحوه چیدمان LED ها
لامپ های CCFL همواره بطور افقی و موازی یکدیگر در LCD قرار می گیرند، ولی دو چیدمان مختلف مطرح برای LED ها وجود دارد:

Direct Mounting یا Local Dimming
در این نوع چیدمان LED ها بطور پراکنده و پشت پنل LCD نصب می شوند، برتری این چیدمان در قابلیت کم و زیاد کردن نور پس زمینه در قسمت خاصی از تصویر است که در نهایت باعث ایجاد Contrast نسبتا بهتر خواهد شد.

در این نوع چیدمان نسبت به CCFL یا edge-lit می توان Brightness Distribution و Backlight Bleeding منظم تری در اختیار داشت، ولی استفاده از این نوع چیدمان لزوما به معنی بهتر بودن فاکتورهای بالا نیست.

در Local Dimming می توان هم از WLED و هم از RGB LED استفاده کرد.
Edge Mounting یا edge-lit
در این نوع چیدمان LED ها در کناره های پنل های LCD قرار می گیرند، و در عمل برتری خاصی از نظر کارایی نسبت به لامپ های CCFL ندارند.

در edge-lit ها فقط امکان استفاده از WLED ها وجود دارد.

حالا LCD یا LED ؟ آیا هر LED از هر LCD بهتر است؟
همانطور که در بالا هم اشاره شد، از مانیتورهای LED موجود در بازار انتظار معجزه نداشته باشید. این مانیتورها دقیقا از همون تکنولوژی سابق استفاده می کنند و نهایتا یک آپدیت در نور پس زمینه ایجاد شده و البته روی اون خیلی زیاد تبلیغات صورت گرفته.


در اینجا فقط درباره تفاوت های نور پس زمینه مانیتورها صحبت کردیم، و همونطور هم که قبلا اشاره شد:
در قسمت اصلی مانیتور (پنل LCD) که مهمترین نقش رو در کیفیت تصویر، زاویه دید، سرعت پاسخگویی، توزیع Contrast و بسیاری از فاکتورهای دیگه که وابسته به پنل مانیتور هستند ایفا می کنه، کوچکترین تفاوتی بین مانیتورهای LCD قدیمی تر، و LED های فعلی وجود ندارد.
نمی توان هر مانیتور LED رو نسبت به هر LCD برتر تلقی کرد. تفاوت های پنل های مختلف LCD بسیار بسیار بیشتر نسبت به تفاوت های نور پس زمینه در کیفیت نهایی محصول تاثیر خواهد گذاشت و به همین دلیل نمی توان فقط به دلیل LED بودن یک محصول رو نسبت به دیگری برتر دونست.

بعضی مواقع دیده میشه عده ای می گند صفحات LED نسبت به LCD کیفیت خیلی خیلی بهتری دارند و دلیلشون هم تجربه نزدیک خودشون از کنار هم گذاشتن دو محصول است. باید گفت این می تونه سه دلیل داشته باشه:
  • فروشنده ای که دو مانیتور رو کنار هم گذاشته بطور عمد یا غیر عمد از تنظیمات بهینه ای برای مقایسه دو محصول استفاده نکرده. [احتمال زیاد]
  • اون مانیتور LED واقعا محصول برتری بوده، ولی دلیل این برتری بهتر بودن پنل مانیتور بوده و نه نور پس زمینه. [احتمال متوسط]
  • بعضی از افراد همیشه چیزی رو که دوست دارند ببینند، می بینند! [احتمال ...؟]
با این وضع، پس چرا اصلا LED تولید شد؟
پاسخ این سوال ساده است، شاید از نظر Performance بین LED ها و LCD ها تفاوت محسوسی نباشه، ولی فاکتورهای دیگه ای هست که تولید کننده ها رو به سمت استفاده از LED می کشونه:
  • هزینه تولید پایین تر LED ها نسبت به لامپ های CCFL
  • مصرف انرژی به مراتب کمتر LED ها
  • نازک و سبک شدن محصول نهایی که زیبایی بیشتری رو به همراه داره.
  • پیدا کردن یک بهانه برای تبلیغات وسیع تر و بالا بردن قیمت محصولات.
OLED چیست؟
OLED یا Organic Light Emitting Diode تکنولوژی بعدی صفحات نمایش است که بر اساس ساختاری کاملا متفاوت با مانیتورهای LCD/LED فعلی طراحی شده. این تکنولوژی کوچکترین ارتباطی با LED های فعلی ندارد و فعلا هم در هیچ مانیتوری از این تکنولوژی استفاده نشده. OLED در حقیقت رقیبی برای تکنولوژی LCD است و نه نور پس زمینه LED .

توضیحات بیشتر درباره OLED :
نسل آینده صفحه های نمایش اا Organic Light Emitting Diods
نتیجه نهایی:
دوستانی که قصد تهیه مانیتور دارند، به صحبت هایی که درباره برتر بودن مطلق LED ها نسبت به LCD هاست اصلا توجهی نکنند و نور پس زمینه LED رو تنها یک فاکتور ساده در کنار سایر فاکتورهایی که در خرید مانیتور مد نظر دارند قرار بدهند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 خرداد1389ساعت 18:49  توسط ایمان   | 

 
شخصي، کوري را ديد که در شب کوزه زير بغل چراغ به دست دارد. به او گفت:


تو که کوري و شب و روز برايت يکسان است چرا چراغ به دست گرفتي؟

گفت:

چراغ را براي تو کور باطن برداشته ام که در تاريکي بمن تنه نرني و کوزه مرا نشکني.
+ نوشته شده در  شنبه 21 فروردین1389ساعت 0:7  توسط ایمان   | 

 

آسانسور، آلیاژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بلیت، بیسکویت، پاکت، پالتو، پریز، پلاک، پماد، پوتین، پودر، پوره، پونز، پیک نیک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تیراژ، تور، تیپ، خاویار، دکتر، دلیجان، دوجین، دوش، دبپلم، دیکته، رژ، رژیم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زیگزاگ، ژن، ساردین، سالاد، سانسور، سرامیک، سرنگ، سرویس، سری، سزارین، سوس، سلول، سمینار، سودا، سوسیس، سیلو، سن، سنا، سندیکا، سیفون، سیمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شیک، شیمی، صابون، فامیل، فر، فلاسک، فلش، فیله، فیبر، فیش، فیلسوف، فیوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کامیون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کلیشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کمیته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گریس، گیشه، گیومه، لاستیک، لامپ، لیسانس، لیست، لیموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتیک، ماشین، مانتو، مایو، مبل، متر، مدال، مرسی، موزائیک، موزه، مین، مینیاتور، نفت، نمره، واریس، وازلین، وافور، واگن، ویترین، ویرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسیاری از واژه‌های دیگر.

▪ آیا می‌دانستید که بسیاری از واژه‌های عربی در زبان فارسی در واقع عربی نیستند و اعراب آن‌ها را به معنایی که خود می‌دانند در نمی‌یابند؟ این واژه‌ها را ساختگی (جعلی) می‌نامند و بیشترشان ساختهٔ ترکان عثمانی است. از آن زمره‌اند:
ابتدایی (عرب می‌گوید: بدائی)، انقلاب (عرب می‌گوید: ثوره)، ----- (اعتداء)، تولید (انتاج)، تمدن (مدنیه)، جامعه (مجتمع)، جمعیت (سکان)، خجالت (حیا)، دخالت (مداخله)، مثبت (وضعی)، مسری (ساری)، مصرف (استهلاک)، مذاکره (مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملی (قومی)، ملیت (الجنسیه) و بسیاری از واژه‌های دیگر.

بسیاری از واژه‌های عربی در زبان فارسی را نیز اعراب در زبان خود به معنی دیگری می‌فهمند، از آن زمره‌اند:
رقیب (عرب می‌فهمد: نگهبان)، شمایل (عرب می‌فهمد: طبع‌ها)، غرور (فریفتن)، لحیم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسیاری از واژه‌های دیگر.
آیا می‌دانستید که ما بسیاری از واژه‌های فارسی‌مان را به عربی و یا به فرنگی واگویی (تلفظ) می‌کنیم؟ این واژه‌های فارسی را یا اعراب از ما گرفته و عربی (معرب) کرده‌اند و دوباره به ما پس داده‌اند و یا از زبان‌های فرنگی، که این واژها را به طریقی از خود ما گرفته‌اند، دوباره به ما داده‌اند و از آن زمره‌اند:
ـ از عربی:
فارسی (که پارسی بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فیل (پیل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، یاقوت (یاکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجی (نارنگی)، سفید (سپید)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صلیب (چلیپا) و بسیاری از واژه‌های دیگر.
ـ از روسی:
استکان: این واژه در اصل همان «دوستگانی» فارسی است که در فارسی قدیم به معنای جام شراب بزرگ و یا نوشیدن شراب از یک جام به افتخار دوست بوده است که از سدهٔ ١۶ میلادی از راه زبان‌ ترکی وارد زبان روسی شده و به شکل استکان درآمده است و اکنون در واژه‌نامه‌های فارسی آن را وام‌واژه‌ای روسی می‌دانند.
سارافون: این واژه در اصل «سراپا» ی فارسی بوده است که از راه زبان ترکی وارد زبان روسی شده و واگویی آن عوض شده است. اکنون سارافون به نوعی جامهٔ ملی زنانهٔ روسی گفته می‌شود که بلند و بدون آستین است. ..
پیژامه: همان « پای‌جامه» فارسی است که اکنون در زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و روسی pyjama نوشته شده و به کار می‌رود و آن‌ها مدعی وام دادن آن به ما هستند.

واژه‌های فراوانی در زبان‌های عربی، ترکی، روسی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی نیز فارسی است و بسیاری از فارسی زبانان آن را نمی‌دانند. از آن جمله‌اند:
ـ کیوسک که از کوشک فارسی به معنی ساختمان بلند گرفته شده است و در تقریباً همهٔ زبان‌های اروپایی هست.
ـ شغال که در روسی shakal، در فرانسوی chakal، در انگلیسی jackal و در آلمانیSchakal نوشته می‌شود.
ـ کاروان که در روسی karavan، در فرانسوی caravane، در انگلیسی caravan و در آلمانی Karawane نوشته می‌شود.
ـ کاروانسرا که در روسی karvansarai، در فرانسوی caravanserail، در انگلیسی caravanserai و در آلمانیkarawanserei نوشته می‌شود.
ـ پردیس به معنی بهشت که در فرانسوی paradis، در انگلیسی paradise و در آلمانی Paradies نوشته می‌شود. ..
ـ مشک که در فرانسوی musc، در انگلیسی musk و در آلمانی Moschus نوشته می‌شود.
ـ شربت که در فرانسوی sorbet، در انگلیسی sherbet و در آلمانی Sorbet نوشته می‌شود.
ـ بخشش که در انگلیسی baksheesh و در آلمانی Bakschisch نوشته می‌شود و در این زبان‌ها معنی رشوه هم می‌دهد.
ـ لشکر که در فرانسوی و انگلیسی lascar نوشته می‌شود و در این زبان‌ها به معنی ملوان هندی نیز هست.
ـ خاکی به معنی رنگ خاکی که در زبان‌های انگلیسی و آلمانی khaki نوشته می‌شود.
ـ کیمیا به معنی علم شیمی که در فرانسوی، در انگلیسی و در آلمانی نوشته می‌شود.
ـ ستاره که در فرانسوی astre در انگلیسی star و در آلمانی Stern نوشته می‌شود. Esther نیز که نام زن در این کشورهاست به همان معنی ستاره است.

برخی دیگر از نام‌های زنان در این کشور‌ها نیز فارسی است، مانند:
ـ Roxane که از واژهٔ فارسی رخشان به معنی درخشنده است و در فارسی نیز به همین معنی برای نام زنان روشنک وجود دارد.
ـ Jasmine که از واژهٔ فارسی یاسمن و نام گلی است.
ـ Lila که از واژهٔ فارسی لِیلاک به معنی یاس بنفش رنگ است.
ـ Ava که از واژهٔ فارسی آوا به معنی صدا یا آب است. مانند آوا گاردنر.
ـ واژه‌های فارسی موجود در زبان‌های عربی، ترکی و روسی را به دلیل فراوانی جداگانه خواهیم آورد.

▪ آیا می‌دانستید که این عادت امروز ایرانیان که در جملات نهی‌کنندهٔ خود «ن» نفی را به جای «م» نهی به کار می‌برند از دیدگاه دستور زبان فارسی نادرست است؟
امروز ایرانیان هنگامی که می‌خواهند کسی را از کاری نهی کنند، به جای آن که مثلا بگویند: مکن! یا مگو! (یعنی به جای کاربرد م نهی) به نادرستی می‌گویند: نکن! یا نگو! (یعنی ن نفی را به جای م نهی به کار می‌برند).
در فارسی، درست آن است که برای نهی کردن از چیزی، از م نهی استفاده شود، یعنی مثلاً باید گفت: مترس!، میازار!، مده!، مبادا! (نه نترس!، نیازار!، نده!، نبادا!) و تنها برای نفی کردن (یعنی منفی کردن فعلی) ن نفی به کار رود، مانند: من گفتهٔ او را باور نمی‌کنم، چند روزی است که رامین را ندیده‌ام. او در این باره چیزی نگفت.

▪ آیا می‌دانستید که اصل و نسب برخی از واژه‌ها و عبارات مصطلح در زبان فارسی در واژ‌ه‌ها عبارتی از یک زبان بیگانه قرار دارد و شکل دگرگون شدهٔ آن وارد زبان عامهٔ ما شده است؟ به نمونه‌های زیر توجه کنید:
ـ هشلهف: مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جملهٔ انگلیسی I shall have (به معنی من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژهٔ مسخره آمیز را برای هر واژهٔ عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار می‌برند.
ـ چُسان فُسان: از واژهٔ روسی ***sani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.
ـ زِ پرتی: واژهٔ روسی Zeperti به معنی زتدانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌های روسی در ایران است در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است.
ـ شِر و وِر: از واژهٔ فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.
ـ فاستونی: پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون Boston در امریکا بافته شده است و بوستونی می‌گفته‌اند.
ـ اسکناس: از واژهٔ روسی Assignatsia که خود از واژهٔ فرانسوی Assignat به معنی برگهٔ دارای ضمانت گرفته شده است.
ـ فکسنی: از واژهٔ روسی Fkussni به معنی بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنی بیخود و مزخرف به کار برده شده است.
ـ لگوری (دگوری هم می‌گویند): یادگار سربازخانه‌های ایران در دوران تصدی سوئدی‌ها است که به زبان آلمانی به فاحشهٔ کم‌بها یا فاحشهٔ نظامی می‌گفتند: Lagerhure.
ـ نخاله: یادگار سربازخانه‌های قزاق‌های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می‌گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.
+ نوشته شده در  جمعه 20 فروردین1389ساعت 23:42  توسط ایمان   | 

 
۱ـ لحظات را طي کرديم تا به خوشبختي برسيم اما وقتي رسيديم فهميديم خوشبختي همان لحظات بود.

۲ـ هميشه غمگينترين و رنج آورترين لحظات زندگي آدم توسط همون كسي ساخته ميشه كه شيرينترين و به ياد ماندني ترين لحظه ها را براي آدم ساخته.

۳ـ بسيار نادرند كلماتي كه ارزش آنها بيشتر از سكوت باشند.
۴ـ يك ساعت يعني 60 دقيقه و يك دقيقه يعني 60 ثانيه اما هيچ كس به من نگفت 1 ثانيه بدون تو يعني 60 سال.

۵ـ اگر براي 1 اشتباه 1000 دليل بياوري ميشود 1001 اشتباه. ..

۶ـ شکست تنها يک چيز را ثابت مي کند: اينکه اراده و قصدمان براي پيروزي کافي نبوده است.

۷- براي دوستانت يك دوست واقعي باش، حتي زماني كه به تو بدي ميكنند.

۸- هيچگاه كاري را انجام نده بعدا مجبور به عذرخواهي شوي.

اين قسمتش يه مجموعه جملس :

۹- منتظرباش اما معطل نشو.
تحمل کن اما توقف نکن.
قاطع باش اما لج باز نباش.
بگو آره اما نگو حتما.
بگو نه ولی نگو ابدا.
+ نوشته شده در  جمعه 20 فروردین1389ساعت 23:38  توسط ایمان   | 

 
ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد.


مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند. دو سکه ( یکی طلا و دیگری نقره ) به او نشان می دادند. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.


این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز، گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.


تا این که مرد مهربانی از دیدن این صحنه ناراحت شد ... در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت:


هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار. این جوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند.


ملانصرالدین پاسخ داد:

ظاهراً حق با شماست. اما اگر سکه طلا را بردارم، دیگر پول به من نمی دهند، تا ثابت کنند که من احمق تر از آن هایم.


شما نمی دانید تا به حال با این کلک چه قدر پول گیر آورده ام.
+ نوشته شده در  جمعه 20 فروردین1389ساعت 23:37  توسط ایمان   | 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.
وقتی به موضوع "خدا " رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟

آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش بلند و اصلاح نکرده پیدا نمی شد. ..

آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند. ..

مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد ! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.
+ نوشته شده در  جمعه 20 فروردین1389ساعت 23:28  توسط ایمان   |