«فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟»
ماكس جواب مي دهد:
«چرا از كشيش نمي پرسي؟»
جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد:
«جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.»
كشيش پاسخ مي دهد:
«نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است.»
جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند.
ماكس مي گويد:
«تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم.»
ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد:
«آيا وقتي در حال سيگار كشيدنم ، مي توانم دعا كنم ؟»
كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد:
«مطمئناًً، پسرم. مطمئناً. »
او كه تا آن زمان، هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست با اين نيت كه از او پذيرايي شود.
اما هر چه لحظات بيشتري سپري مي شد ناشكيبايي او از اينكه مي ديد پيشخدمت ها كوچكترين توجهي به او ندارند، شدت گرفت.
از همه بدتر اينكه مشاهده مي كرد كساني پس از او وارد شده بودند و در مقابل بشقاب هاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.او با ناراحتي به مردي كه بر سر ميز مجاور نشسته بود نزديك شد و گفت: من حدود بيست دقيقه است كه در اينجا نشسته ام بدون آنكه كسي كوچكترينتوجهي به من نشان دهد.
حالا مي بينم شما كه پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد! موضوع چيست؟ مردم اين كشور چگونه پذيرايي ميشوند؟
مرد با تعجب گفت: ولي اينجا سلف سرويس است. سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي كه غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره كرد و ادامه داد: به آنجا برويد، يك سيني برداريد و هر چه مي خواهيد، انتخاب كنيد، پول آن را بپردازيد، بعد اينجا بنشينيد و آن را ميل كنيد!
امت فاكس، كه قدري احساس حماقت مي كرد، دستورات مرد را پي گرفت. اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد كه زندگي هم در حكم سلف سرويس است.
همه نوع رخدادها، فرصت ها، موقعيت ها، شادي ها،سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد. در حالي كه اغلب ما بي حركت به صندلي خود چسبيده ايم و آنچنان محو اين هستيم كه ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتي شده ايم كه چرا او سهم بيشتري دارد؟
و هرگز به ذهنمان نمي رسد خيلي ساده از جاي خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايي فراهم است. سپس آنچه مي خواهيم برگزينيم.
در حالی که داخل آشپزخانه میشد پرسید:چی شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:هیچی فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!
زن که حسابی تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه...
شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!
زن در حالی که روی صندلی کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!
مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت:
اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم
زيادى است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد.
بخوانيد:
«البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد.»
اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم. از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم. سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم.
به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم.
در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد: "شادى از خرد عاقل تر است".
اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای
یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت
یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به
داخل چاه کرده بودند پيدا کند
یک تقویت کننده فکراو را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد
اما خود نیز علت را نمی دانست.
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.
به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’
آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.
ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم. بدین سبب من راضی و خوشحال هستم…’
پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.
نخست وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!!
اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.’
پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه 99 چیست؟؟؟’
نخست وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست، باید این کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید.
به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!!! پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار
دهند..
آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد. با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و
سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.
آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟؟
آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!!!
او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!!
فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛ اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه
داد!!!
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد
و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.
تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد
که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛
او فقط تا حد توان کار می کرد!!!
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.
نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!!!
اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما راضی نیستند.
زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم
اما وی با بیاعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی ؟
گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم؛ آن هم با قیافهای حق به جانب
باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی ؟
شدیم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو... ؟
شدیم وزیر امور خارجه گفت فلانی نخست وزیر است... خاک بر سرت کنند ...
القصه آن که شدیم نخست وزیر و این بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد. تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت :
خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی
به دنبال تشدید بحران بیکاری و کمبود کار و شغل در آمریکا ، کارگران اخراج شده و دانشجویان ترجیح می دهند برای سازمان جاسوسی آمریکا موسوم به سیا کار کنند . به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری فرانسه ، این در حالی است که دستمزد پرداختی سیا حتی کمتر از بخش خصوصی آمریکا است .
رون پاتریک کارشناس مسئول استخدام سیا در این باره گفت ، از ابتدای امسال بیش از ۹۰ هزار درخواست استخدام در سیا دریافت کرده ایم و در صورت ادامه این روند تا پایان سال ۲۰۰۹ این رقم به بیش از ۱۸۰ هزار مورد خواهد رسید . نرخ بیکاری آمریکا طی ماه می به بیش از ۹٫۴ درصد رسید که این رقم طی ۲۵ سال اخیر بی سابقه است . نکته جالب توجه اینکه بسیاری از درخواستهای استخدام ارسال شده برای سیا از سوی تحلیل گران و کارشناسان مالی است که سقوط ارزش سهام موجب بیکاری آنها در وال استریت شده است .
پاتریک تصریح کرد ، مردم می دانند میزان حقوق و دستمزد سیا به مراتب کمتر از بخش خصوصی و دستگاههای دولتی است ولی ترجیح می دهند شغل با ثبات و پایداری داشته باشند . دستمزد پرداختی سیا از ۵۰ تا ۱۰۰ هزار دلار در سال آغاز می شود ولی این رقم با تخصص و تجربه خاص افراد قابل افزایش است .
خاله
معنای لغوي خواهر مادر
معنای استعاره ای: هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیك: یك خانم مهربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.
غذای مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو كشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.
زیر شاخه ها: شوهر خاله: یك مرد مهربان كه پیژامه می پوشد و به ادبیات و شكار علاقه مند است.
ختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران كودكی كه یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا باهاش ازدواج می كنید اما عاشق یكی دیگه هستید.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خانباجی.
چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است.
عمه
معنای لغوی: خواهر پدر
معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.
نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل:
۱- جواب همه ی فحش هایی كه می دهید. مثال: ........
۲- جواب همه ی محبت هایی كه می كنید. مثال: به درد عمه ات می خوره...
۳- توجیه كلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها).مثال: به عمه ات رفتی.
۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذكر مثال معذوریم...
غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیك).
زیر شاخه ها: شوهر عمه: یك مرد پولدار كه سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است.
پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند.
مشاغل كاذب: Match-Making
چهره های معروف: عمه لیلا. ترجیع بند: دختر كه رسید به بیست، باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام!) داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسی های زندگی است.
دائی
معنای لغوی: برادر مادر
معنای استعاره ای: هر مردی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبلیك: یكی از معدود مردانی كه هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه كرد.
غذای مورد علاقه: فسنجون. ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعریف كنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود.
زیر شاخه ها: زن دایی: یك زن چاق و شاد كه خیلی كدبانو است و جلوی مادر قپی می آید.
پسردایی/دختردایی: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل یك همرزم ساپورتتان می كنند.
چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون. ت
رجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست. سعی كنید حتما حداقل یك دایی داشته باشید.
عمو
معنای لغوی: برادر پدر
معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید كارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر فرو می رود.
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند. زیر شاخه ها: زن عمو: یك زن كه زیاد به شما توجه نمی كند و خودش را برای مادر می گیرد،
دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران كودكی كه اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نكنید خطر را از سر گذرانده اید.
مشاغل كاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی..
چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.
داشتن یك عمو ی پولدار خیلی خوب است
مصر: درس میخواند و هر از گاهی بر علیه حسنیمبارک، در و پنجره دانشگاهش را میشکند!
هند: پس از چند سال درس خواندن، عاشق دختر خوشگلی میشود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا میکند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشن پیش میآید و سرانجام آن دو با هم عروسی میکنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود!
عراق: مدام به تیرها و خمپارههای تروریستها جاخالی میدهد و در صورت زنده ماندن درس میخواند!
چین: درس میخواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را میسازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی میفروشد!
اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است، او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاددان به دنیا میآید!
گینه بیصاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیلهای درس بخواند!
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری آمریکا، دعا کند!
پاکستان: او بشدت درس میخواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!
اوگاندا: درس میخواند و در اوقات بیکاری بین کلاس، چند نفر از قبیله توتسی را میکشد!
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری! منقرض میشود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس میخوانند!
ایران: عاشق تخممرغ است! سرکلاس دروس عمومی، چرت میزند و سر کلاس دروس اختصاصی، جزوه مینویسد! سیاسی نیست ولی سیاسیها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال میکند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را میخورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه میگوید! او سه سوته عاشق میشود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، والا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار میشود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب میشود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده، که چرا صاحبخانهها جان به عزرائیل میدهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمیدهند! او چت میکند! خیابان متر میکند و در یک کلام عشق و حال میکند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان، در خطر انقراض است!
خبر شاید برای آیفونبازها جالبتر از بقیه باشه.
محققان آلمانی موفق شدهاند اپلیکیشنی را برای آیفون طراحی کنند که به افراد اجازه می دهد با استفاده از آن هدایت یک ماشین را در دست گیرند.
این پروژه که «روح برلین» نامگذاری شده، توسط پروفسور «رائول روئاس» از یکی از دانشگاههای برلین بنیانگذاری شده است.
در این اپلیکیشن که مختص آیفون است و iDriver نام دارد، دکمههای مختلفی برای گاز، ترمز و همچنین فرمان اتوموبیل در نظر گرفته شده است.
خودروی طراحی شده در پروژه روح برلین
کارکرد گاز و ترمز در این اپلیکیشن نسبتاً ساده است و کافی است با دست بر روی دکمه مخصوص فشار دهید. اما کنترل فرمان کمی پیچیدهتر به نظر میرسد. برای هدایت اتوموبیل به سمت چپ و راست توسط فرمان باید انگشت شصت دست چپ خود را بر روی دکمه مخصوص تعبیه شده قرار داده و سپس گوشی را به سمت چپ یا راست چرخاند.
این در حالی است که اطلاعات لازم توسط تکنولوژی Wi-Fi میان آیفون و اتوموبیل رد و بدل میشود.
ویدئو را از اینجا میتوانید ببینید (2 دقیقه و 39 ثانیه):
لینک ویدئو در یوتیوب
لینک دانلود ویدئو با فرمت flv (حجم: 6.2MB)
لینک دانلود ویدئو با فرمت mp4 (حجم: 11.2MB)
اما شاید چندین نکته باشند که جالب برسند. فکر میکنید اگر هنگام رانندگی با آیفون، گوشیتان زنگ بخورد و از قضا همسر یا شریک زندگیتان پشت خط باشد و مجبور باشید آن را جواب دهید چه اتفاقی میافتد؟ در صورتی که شارژتان تمام شود چه؟
این در حالی است که صدها نفر از مردم در مراسم عروسی داماد و عروس حضور به هم رساندند.
داماد که «احمد محمد دوره» نام دارد پس از عروسی در این باره گفت: «امروز خداوند به من کمک کرد تا به آرزوی خود برسم».
داماد 112 ساله همچنین میگوید مدتی صبر کرده است تا عروس بزرگتر شود و پس از آن از وی تقاضای ازدواج نموده است.
وی در این باره گفت: «اجباری در کار نبود، اما از تجربهام برای متقاعد کردن وی نسبت به عشقم استفاده کردم»!
خانواده عروس نیز بر این عقیدهاند که دخترشان «از شوهر جدیدش راضی و خشنود است».
دادههای سازمانهای بین المللی حکایت از آن دارد که میانگین میزان امید به زندگی برای مردان در سومالی 47 سال است.
حالا چه خيري از اين ازدواجها ديده ....؟
خدا ميدونه
سياهكلي فناوري ديجيتال انتخاب شده را بسيار پيشرفته و مدرن ميداند و ميگويد: در دنيا هنوز ست تاپباكسهاي اين فناوري هنوز به توليد انبوه نرسيده است و يقينا روز 8 آبان كه ما تلويزيون ديجيتال را افتتاح ميكنيم مردم دسترسي به ستتاپباكس ندارند.
شبكههاي تلويزيوني در تهران بزودي ديجيتال ميشوند. اين خبري بود كه چند روز پيش از طريق رسانههاي مختلف انتشار يافت. موضوعي كه در ضمير خود از كليد خوردن يك پروژه بزرگ فني در صدا و سيما خبر ميدهد.
جام جم نوشت: اما قبل از هرچيز بد نيست بدانيم ديجيتال شدن تلويزيون چه حسنهايي دارد و اين سيستم آنالوگ چه معايبي داشته كه بايد كنارش گذاشت.تلويزيوني كه در حال حاضر مشاهده ميكنيم، تلويزيون آنالوگ است. در تلويزيون آنالوگ، شبكههاي تلويزيوني با تجهيزات آنالوگ به آنتن تلويزيوني ما ميرسد و تنها تجهيزات لازم براي دريافت سيگنالها، آنتن مناسب و استاندارد است. درواقع از همان ابتداي پيدايش تلويزيون، از اين شيوه براي ارسال سيگنال به تلويزيون خانهها استفاده شده است. اما اين سيستم در حال حاضر و با توجه به پيشرفتهاي انجام گرفته ديگر جوابگو نيست و بر فرض اگر صدا و سيما بخواهد شبكههاي بيشتري در اختيار مخاطبان قرار دهد، با محدوديتهاي جدي روبهرو خواهد شد.
اما در سيستم ديجيتال بسياري از محدوديتهاي سيستم آنالوگ رفع شده است: ارائه تعداد شبكههاي بيشتر، كيفيت صدا و تصوير بهتر، ارائه اطلاعات اضافي در كنار تصاوير، ارائه راديو همراه با تلويزيون، راهنماي الكترونيكي برنامهها و ارائه خدمات ويژه براي نابينايان و ناشنوايان تنها بخشي از محسنات سيستم ديجيتال است.
لطفالله سياهكلي، قائم مقام معاون توسعه و فناوري سازمان صداوسيما استفاده بهينه از زمان را مهمترين ويژگي دنياي ديجيتال ميداند و به ايسنا ميگويد: اين مقوله، خدمات و فوايد زيادي براي مردم دارد اما براي دريافت و انتشارش، ظرافتهاي زيادي نيز بايد لحاظ شود.بنابراين لازم است سطح آگاهي مردم نسبت به مقوله ديجيتال ارتقا يابد و آگاهي مردم بيشتر شود تا بتوانند از فضاي سيال و رواني كه در اختيارشان قرار ميگيرد، استفاده كنند.
طبيعي است؛ براي دريافت سيگنالهاي تلويزيون ديجيتال بايد از وسايل ديگري هم استفاده كرد. ست تاپ باكس نام وسيلهاي است كه بين آنتن و تلويزيون قرار ميگيرد و باعث ميشود امواج ديجيتال به صورت آنالوگ به تلويزيون شما برسد.
سياهكلي با توضيح اين كه سازمان صداوسيما هم اينك در حال بررسي ست تاپ باكسهايي است كه قرار است به بازار عرضه شود، ميگويد: از نظر دانش و راهاندازي فناوري، مشكل نداريم؛ اما براي دريافت فركانسها مردم به ست تاپباكسهاي مطمئني نياز دارند كه در اين زمينه ما با سازمان استاندارد صحبت كردهايم و قرار شده شركت «تكتا» به عنوان نماينده سازمان صداوسيما، استاندارد اين دستگاهها را تاييد كند.
قائممقام معاون توسعه و فناوري سازمان با هشدار به مردم در دقت هنگام خريد ست تاپباكسها ميگويد: ست تاپباكسهايي كه مردم خريداري ميكنند، حتما بايد استاندارد و خوب باشند، در آن صورت، كيفيت تصوير بالاست و تصوير بدون هيچ نويز و برفكي خواهد بود.در صورتي كه اگر ست تاپباكس مناسب و استاندارد نباشد، تصوير با مشكلات عديدهاي دريافت خواهد شد.
سياهكلي فناوري ديجيتال انتخاب شده را بسيار پيشرفته و مدرن ميداند و ميگويد: در دنيا هنوز ست تاپباكسهاي اين فناوري هنوز به توليد انبوه نرسيده است و يقينا روز 8 آبان كه ما تلويزيون ديجيتال را افتتاح ميكنيم مردم دسترسي به ستتاپباكس ندارند.
او پيشبيني ميكند كه ظرف چند ماه آينده ستتاپباكسهاي ديجيتال رنگي و مطمئن به بازار بيايد. سياهكلي در اين باره ميگويد: در حال تست ستتاپباكسهاي مختلف هستيم و يكي دو نمونه تقريبا دارد به نتيجه نهايي ميرسد كه يا مجوز توليد يا ورودش را ميدهيم.
وي همچنين درباره تماشاي برنامههاي تلويزيوني از طريق موبايل گفت: ما بارها هشدار دادهايم كه گيرندههاي موبايل چيني كه به بازار آمده، همه آنالوگ هستند. در صورتي كه دستگاه موبايلي كه ما تاييد ميكنيم، نياز به آنتن ندارد و با سرعت 120 كيلومتر در ساعت، تصوير دريافتي دچار بحران نميشود و آن به صورت طبيعي قابل دريافت است. اما با موبايل آنالوگ كافي است دستتان را بچرخانيد تا تصويرش به هم بريزد.
سياهكلي با دفاع از انتخاب اين نوع فناوري ديجيتال هم گفت: اين كه در ايران صداوسيما جلوتر از بازرگاني قرار گرفته، نشان ميدهد كه ما جهت را خوب انتخاب كردهايم. اما اين كه اين بخش بازرگاني عقبتر است به اين دليل است كه توليدكنندگان در دنيا هنوز توليداتشان را به صورت نمونهاي عرضه ميكنند.
سال تحصیلی 68-67 برای گذراندن فرصت مطالعاتی به ایتالیا رفته بودم، برای نخستین بار با شبکه اینترنت آشنا شدم. البته آن سال تب ایمیل و اینترنت در اکثر دانشگاههای ایران، فراگیر شده بود. بعد از بازگشت به ایران به عضویت هیأت علمی مرکز تحقیقاتی فیزیکنظری و ریاضیات در آمدم. سال 68 بود که آقای دکتر محمدجواد لاریجانی رئیس این مرکز، همت کردند و اینترنت را به ایران آوردند. من هم به عنوان جانشین ایشان در این طرح همکاری کردم.
یکی از نخستین دغدغههای مدیران و هیأت علمی این مرکز، ارتباط علمی و پژوهشی با دانشگاههای دنیا بود. در مرکز تحقیقات به این نتیجه رسیدیم که پست الکترونیک برای یک مرکز تحقیقاتی که میخواهد با دانشگاههای دنیا ارتباط داشته باشد، یک ضرورت اجتنابناپذیر است. به دلیل شرایط پس از جنگ، برنامه گسترش ارتباط با دانشگاههای خارجی مورد نظر بود و یکی از سرلوحههای مرکز تحقیقات به شمار میآمد. ایمیل ارزانترین و سریعترین روشی بود که مورد توجه قرار گرفت.
در سال 68 هیچ مرکزی برای ارائه خدمات اینترنت در کشور وجود نداشت. هرچند برخی مراکز از طریق تماس تلفنی با خارج کشور به شبکه وصل میشدند ولی این مراکز به دیگران خدمات نمیدادند. از طریق تماس تلفنی بینالمللی به شبکه اینترنت وصل میشدند. البته در آن زمان هنوز شبکه Internet ایجاد نشده بود و به شبکه Bitnet وصل میشدند.
از طریق مرکز بینالمللی فیزیک نظری در ایتالیا که آن زمان ریاست آن با پروفسور عبدالسلام بود به مؤسسه مجمع اروپایی شبکههای تحقیقاتی (EARN) وصل شدیم. این مؤسسه آن زمان کشورهای غیر اروپایی مانند هندوستان را به عضویت پذیرفته بود. ولی شرایط عضویت ویژهای داشت که با توصیههای آقای عبدالسلام، عضویت ایران مورد پذیرش قرار گرفت.
اواخر سال میلادی 1992 از طریق اتصال تلفنی به دانشگاه لینس اتریش وصل شدیم. بعدها با یک خط استیجاری به دانشگاه وین اتریش وصل شدیم که آن زمان از نقاط اصلی اتصال به شبکه EARN بود.
همکاران ما که به اجلاسهای فنی بینالمللی میرفتند، چیزهای تازهای یاد گرفتند. گزارشهای آنها نشان میداد که شبکههای تحقیقاتی بینالمللی از پروتکل Bitnet به پروتکل جدید به نام Internet حرکت میکنند. به همین دلیل بود که مرکز تحقیقات نیز اتصال به اینترنت را به سرعت پیگیری کرد.
اواخر سال 93 میلادی پروتکل IP/ICP را راهاندازی کردیم که امکان اتصال به شبکه اینترنت را فراهم کرد. البته چون آن زمان یک زیر شبکه از شبکه دانشگاه وین بودیم، آخر آدرسها، نشانی دانشگاه وین یعنی UNIVIE. AT درج میشد.
ایران حدود یک سال بعد از دانشگاههای اروپایی به شبکه اینترنت وصل شد. سرعت اتصال در آن سال خیلی کم بود. کل ظرفیت اتصال کشور 8/9 کیلوبیت در ثانیه بود. البته در آن زمان هنوز سرویسهای Web و فایلهای گرافیکی راه نیفتاده بود و همین سرعت 8/9 برای تبادل ایمیل کفایت میکرد.
آن سالها به دنبال این بودیم که با عنوان ویژه ایران شناخته شویم نه اتریش. بنابراین پسوند IR را از سازمان متولی استانداردهای جهانی اینترنت تقاضا کردیم. پس از پرسوجوها، متوجه شدیم مؤسسه Internic در آن زمان متولی این مسئله بود. این مؤسسه وابسته به دانشگاه کالیفرنیای جنوبی بود و مدیریت واقعی آن نیز در اختیار فردی به نام جاناتان پاستل بود. هرچند تحریمها علیه ایران خیلی پررنگ نبود ولی هنوز خاطره گروگانگیری در ذهن برخی آمریکاییها زنده بود. به همین دلیل با مقاومتهایی مواجه بودیم.
کسی در ایران به صورت موازی با ما حرکت نمیکرد. بنابراین بعد از غلبه بر مخالفان، توانستیم در فروردین 1374 امتیاز پسوند ملی IR را کسب کنیم.
در واقع با مقاومت 2 کشور ایران و آمریکا مواجه بودیم. البته مخالفت با پسوند IR در آمریکا، یک موضع رسمی نبود. مدیریت اینترنت در اختیار بنیاد ملی علوم NSF بود. فردی در این بنیاد عضو بود که دل خوشی از ایران نداشت و با ما مخالفت میکرد. البته الان رفتار خود را تغییر داده و از دوستان خوب ما شده است.
در مخابرات ایران کسانی بودند که اعتقادی به اینترنت نداشتند. آنها فکر میکردند اینترنت یک مد روز است و زود فراموش میشود. آنها کوشش میکردند شبکه محدودتر به نام X25 را راهاندازی کنند و میگفتند هر نوع فعالیت شبکهای، باید تحت همین شبکه انجام شود.
آن زمان اینترنت به اندازه کافی شهرت پیدا کرده بود و همه میدانستند X25 پاسخگوی توسعه فناوری اطلاعات نیست. چند سال زحمت کشیدیم تا به مخابرات تفهیم کنیم تجربه X25 یکبار در اروپا آزمایش شده و ناکارآمدی آن قبلاً اثبات شده است.
لازم است از کوشش دکتر محمدجواد لاریجانی یاد کنم. ایشان شجاعت بالایی در این رابطه نشان دادند. بویژه وقتی اولین اتصال به Bitnet برقرار شد. آن زمان لازم بود تعهدنامههایی را امضا کنیم از جمله این که مانع عبور ترافیک هیچ کشوری نشویم. آن زمان کمتر کسی جرأت امضای این تعهدنامهها را داشت. بیشک پشتیبانی و جایگاه سیاسی و اجتماعی دکتر لاریجانی، نقش مؤثری در راهاندازی اینترنت داشت. ایشان همیشه به مسئولان سیاسی یادآور میشدند که شبکه اینترنت، در خدمت محققان و مراکز علمی است و ممانعت از آن، ایستادن در مقابل روند توسعه علمی کشور است.
استاد دانشگاه صنعتی شریف و قائممقام سابق مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات
ای ستوده در حجاب برگیر زرخسارت نقاب آشنای مهربان برگو سخن باشد ثواب
باغبان لاله ها از نای گل گویی سخن باکلام قدسیت هادی به هر خیر وثواب
نغمه خوان باغ گل آواز خوش داری به لب ازلبان غنچه سا ریزد مدام گل با گلاب
آسمان نیلگون دارد درخشش ازرخت مهروماه مهربان همراه پروین نقش اب
درسراب این جهان نقشی که دیدم نقش توست غیرنقش نوگلت بنیان هرنقشی خراب
اشتیاق اهل دل بر آن جمال رمزی زتوست ورنه ذکر وهم دعا بنموده صوفی رابخواب
آرزوی دیدنت شوری به دل افکنده است شرح ووصف ارزو کی آیدم در یک کتاب
بخت سعد من همان بودی که آمد در ازل همچوشمس پرزنوربینم تو را من بی حجاب
مدعی که طعنه داشت پرسش نمود پس کوحبیب درجواب پرسشش گفتم که نوری در حجاب
از حریم امن خود برعاشقت داری نظر ای حبیب دل بیا برگیر زرخسارت نقاب
اللهم عجل الوليک الفرج
شاعر: علیرضا نامجو
افزایش وام ازدواج از 4 میلیون تومان به 5 میلیون تومان (لینک خبر)
1-اگر قبلا ازدواج کرده و وام 4 میلیونی را دریافت کردید بسیار تاسف می خورین که چرا دیرتر ازدواج نکردین تا وام بیشتری بگیرین!
2-اگر ازدواج کردین و قصد گرفتن وام ازدواج دارید بسیار خوشحال می شین که وام افزایش یافته و سریع تر به دنبال دریافت آن هستین تا دوباره مبلغ وام کم نشه!
3-اگه هنوز ازدواج نکردید ترجیح می دین تا یکم دیگه صبر کنین تا وام به 7، 8 یا 10 میلیون تومان برسه!
نتیجه اخلاقی: با افزایش وام ازدواج تعداد ازدواج ها بیشتر نمی شه بلکه تعداد منتظرین بیشتر می شه
انسان شکست نمی خورد بلکه دست از تلاش بر میدارد - ارنست همینگوی
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است
دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد


