تبليغاتX
Immanent _ Industerial Engineer



خاله

معنای لغوي خواهر مادر
معنای استعاره ای: هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیك: یك خانم مهربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.
غذای مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو كشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.
زیر شاخه ها: شوهر خاله: یك مرد مهربان كه پیژامه می پوشد و به ادبیات و شكار علاقه مند است.
ختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران كودكی كه یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا باهاش ازدواج می كنید اما عاشق یكی دیگه هستید.

مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خانباجی.

چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.

داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است. 



عمه


معنای لغوی: خواهر پدر
معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.

نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل:

۱- جواب همه ی فحش هایی كه می دهید. مثال: ........

۲- جواب همه ی محبت هایی كه می كنید. مثال: به درد عمه ات می خوره...

۳- توجیه كلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها).مثال: به عمه ات رفتی.

۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذكر مثال معذوریم... 

غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیك).
زیر شاخه ها: شوهر عمه: یك مرد پولدار كه سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است.
پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند.
مشاغل كاذب: Match-Making
چهره های معروف: عمه لیلا. ترجیع بند: دختر كه رسید به بیست، باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام!) داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسی های زندگی است. 


دائی


معنای لغوی: برادر مادر
معنای استعاره ای: هر مردی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبلیك: یكی از معدود مردانی كه هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه كرد.
غذای مورد علاقه: فسنجون. ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعریف كنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود.
زیر شاخه ها: زن دایی: یك زن چاق و شاد كه خیلی كدبانو است و جلوی مادر قپی می آید.
پسردایی/دختردایی: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل یك همرزم ساپورتتان می كنند.
چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون. ت
رجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست. سعی كنید حتما حداقل یك دایی داشته باشید.


عمو


معنای لغوی: برادر پدر
معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید كارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر فرو می رود.
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند. زیر شاخه ها: زن عمو: یك زن كه زیاد به شما توجه نمی كند و خودش را برای مادر می گیرد،
دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران كودكی كه اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نكنید خطر را از سر گذرانده اید.
مشاغل كاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی..
چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.
داشتن یك عمو ی پولدار خیلی خوب است
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 1:32  توسط ایمان   | 



ژاپن: به شدت مطالعه می‌کند و برای تفریح روبات می‌سازد!

مصر: درس می‌خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی‌مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می‌شکند!

هند: پس از چند سال درس خواندن، عاشق دختر خوشگلی می‌شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می‌کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشن پیش می‌آید و سرانجام آن دو با هم عروسی می‌کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می‌شود!

عراق: مدام به تیرها و خمپاره‌های تروریست‌ها جاخالی می‌دهد و در صورت زنده ماندن درس می‌خواند!

چین: درس می‌خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می‌سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می‌فروشد!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است، او دوره کامل آموزشهای رزمی‌ و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاددان به دنیا می‌آید!

گینه بی‌صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله‌ای درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری آمریکا، دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس می‌خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا: درس می‌خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس، چند نفر از قبیله توتسی را می‌کشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری! منقرض می‌شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می‌خوانند!



ایران: عاشق تخم‌مرغ است! سرکلاس دروس عمومی، ‌چرت می‌زند و سر کلاس دروس اختصاصی، جزوه می‌نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی‌ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می‌کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می‌خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می‌گوید! او سه سوته عاشق می‌شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، والا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می‌شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می‌شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده، که چرا صاحبخانه‌ها جان به عزرائیل می‌دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی‌دهند! او چت می‌کند! خیابان متر می‌کند و در یک کلام عشق و حال می‌کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان، در خطر انقراض است!


+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 1:31  توسط ایمان   | 




افزایش وام ازدواج از 4 میلیون تومان به 5 میلیون تومان (لینک خبر)

1-اگر قبلا ازدواج کرده و وام 4 میلیونی را دریافت کردید بسیار تاسف می خورین که چرا دیرتر ازدواج نکردین تا وام بیشتری بگیرین!

2-اگر ازدواج کردین و قصد گرفتن وام ازدواج دارید بسیار خوشحال می شین که وام افزایش یافته و سریع تر به دنبال دریافت آن هستین تا دوباره مبلغ وام کم نشه!

3-اگه هنوز ازدواج نکردید ترجیح می دین تا یکم دیگه صبر کنین تا وام به 7، 8 یا 10 میلیون تومان برسه!

نتیجه اخلاقی: با افزایش وام ازدواج تعداد ازدواج ها بیشتر نمی شه بلکه تعداد منتظرین بیشتر می شه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 18:46  توسط ایمان   | 



خبر: «دومین سمپوزیوم اخلاق و حقوق پزشکی برگزار شد.»

در اختتامیه این سمپوزیوم بعد از سخرانی مسئولین محترم اعم از وزیر، دبیر، صغیر و کبیر مجری محترم بیانیه انتهای سمپوزیوم را با صدای قرا و شیوایی قرائت فرمود. این بیاینه که قسمتی از آن در ذیل آمده است حقوق متقابل بیمار و پزشک، پزشک و بیمار، وزارت و پزشک، آبدارچی و پزشک، انرژی هسته ای و پزشک، پزشک با پزشک، بمب خوشه ای و پزشک، فشار سنج و پزشک و ... را بیان و تدوین نموده است.

متن بیانیه اختتامیه:

از تمام پزشکان حاذق و با اخلاق می خواهیم که شخصیت خودشان را حفظ کرده و حقوق ذیل را متقابلا رعایت فرمایند.

1-      بیمار حق دارد که در هر شرایطی از پزشک درخواست کند که فشار خونش را بگیرد چه در مطب باشد، چه در درمانگاه، چه در خیابان، چه هنگامی که پزشک دارد بچه اش را عوض می کند و هر حالتی که ما از گفتنش شرممان می شود.

2-      تبصره فوق شامل تمام پزشکان می شود حتی شما آقای فوق تخصص ریه چپ که سالی شش ماه در دانشگاه بوستون درس می دهید.

3-      به علت افزایش تعداد پزشکان عمومی و متخصص در پایتخت، تا اطلاع ثانوی پزشکان با کد نظام پزشکی زوج در روزهای زوج و پزشکان با کد فرد در روزهای فرد طبابت کنند.

4-      درست است که نباید به بیمار به عنوان یک کالای مصرفی نگاه کرد ولی خودتان خوب می دانید که اعضای پیوندی آن به پزشکان تعلق دارد.

5-      آن ابن سیناست که هم عارف بود، هم فیلسوف بود، هم شیمیست بود و هم طبیب و مردم را مجانی مداوا می کرد. شما همان یک پزشک ساده هستید که باید پولتان را بگیرید و به فکر بدبختی هایتان باشید. ابن سینا که پول برق و آب و گاز و اجاره خانه و عوارض شهری نمی داده است. خدایش بیامرزد.

6-      اگر حس می کنید که تمامی مسئولین وزارت خانه شما را فقط به دید یک کارمند ساده نگاه می کنند، برای آرامش روحی و روانیتان مدام دوران انترنی خودتان را به یاد آورید. مسئولین همان استادهای شما هستند.

7-      بهای ویزیت ملاک نیست. در برابر مالیات تمام انسان ها برابرند حتی یک پزشک عمومی و یک پزشک متخصص.

8-      اگر بنزین گران شد، اگر پودر لباس شویی قیمتش بالا رفت، اگر قیمت مسکن سر به فلک کشید هیچ نگران نباشید، بهای ویزیتتان را افزایش دهید.

9-      در برابر بیمار مقاومت نکنید. هر چه خواست برایش در نسخه بنویسید. او پول ویزیتش را داده و هر چه بگوید درست است. حتی اگر برای کمردردش، «راوکوتان» بخواهد.

10-   پارسی را پاس بدارید و برای بیمارتان داروی ایرانی تجویز کنید حتی اگر بمیرد زیرا که شاعر می گوید: «چو ایران نباشد تن من مباد»

تبصره خاص: از خانم دکترهای با وجدان تقاضامندیم که اگر ماشین شان در 24 ساعت شبانه روز، 18 ساعت در دست پسرشان است، هنگام فروش ماشین شان نگویند که ماشین مال یک خانم دکتر است. این درخواست از سوی صنف نمایشگاه داران اتوموبیل برای ما ارسال شده است.

در انتها از تمامی حضار در این سمپوزیوم تشکر کرده و می خواهیم که بااخلاق باشید حتی اگر در هفته سه شب شیفت هستید، روزی 124 مریض را ویزیت می کنید، خودتان حق نداشته باشید مریض شوید و حقوقتان با کسر مالیات خرج بنزین رفت و آمدتان هم نشود.

تا سمپوزیومی دیگر خداحافظ.

 

[نوشته شده برای شماره ۱۰۶ هفته نامه پزشکی سپید]

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 15:11  توسط ایمان   | 



[هرگونه تفسیر سیاسی از این متن کج فهمی و کج اندیشی خواننده را می رساند]

واقعا مستراح چیز عجیبی است. حالا چرا این اسم را برایش گذاشته اند، هیچ کس نمی داند ولی حتما همه آن را با عمق جان درک کرده اند. مستراح از آن مقوله هاست که تعریفی نیست و بیشتر توصیفی است. البته عده ای پا را فراتر گذاشته اند و مدعی هستند که مقوله ای است شهودی و دست یابی به ذات آن امری است لاممکن. به عدد نفوس خلق می توان برایش شهودی داشت. به هر ترتیب صحبت از آن در میان خلق امری بد است ولی انکارش هم مجدد لا ممکن است. هر طیف آدمی چه راست، چه چپ، چه محافظه کار، روشنفکر، فیلسوف، عالم، هنرمند، قشر مرفه، قشر آسیب پذیر و الی ماشاالله در این امر متفق القول اند و از کمتر مواردی است که اختلاف در آن به حداقل می رسد. حالا ممکن است شکلش کمی فرق کند ولی در اصلش هیچ مناقشه ای نیست. همه این ها به کنار ولی همین مکان، گاهی آدم را کفری می کند و مجبورش می کند که لعن و نفرین کند، خودش را و باعث و بانی اش را:

لعنت به مستراحی که برچسب قرمز و آبی شیرش برعکس خورده باشد.
لعنت به مستراحی که سوسک ها بدون اطلاع و هماهنگی سرشان را از چاه بیرون بیاورند.
لعنت به مستراحی که مرکز کانونی تحدّب کاسه اش روی صورت آدم باشد.
لعنت به مستراحی که قبل از نشستن کسی درش را بزند.
لعنت به مستراحی که آبش برود و آفتابه اش خالی باشد.
لعنت به مستراحی که پشت درش نوشته باشند: «لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان ب... .»
لعنت به مستراحی که صدا را 56 مرتبه اکو کند.
لعنت به مستراحی که شیلنگش از هفت جا سوراخ شده باشد.
لعنت به مستراحی که سر شیلنگش همیشه توی چاهش افتاده باشد.
لعنت به مستراحی که فاصله کاسه اش از دیوار پشتی فقط یک سانت باشد.
لعنت به مستراحی که فشار شیر آبش مثل شیر سماور است.

 

 

منبع
لعنت به مستراحی که بدون آن بنی بشر هیچ چی نیست.

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 15:3  توسط ایمان   | 



این تولید آب معدنی هم حکایت جالبی شده است ها. یادم می آید زمانی که مدرسه می رفتیم یکی از معلمانمان می گفت که روزی می رسد که در کشور ما آب را در بطری می کنند و می فروشند که ما همگی از خنده روده بر شدیم!

خلاصه شرایط تحصیل در آن زمان خیلی سخت بود و حتی فلک هم می شدیم!( این جمله هیچ ربطی به این مطلب نداشت و به حساب مظلوم نمایی نویسنده بگذارید!) اما درست چند سال پیش بود که تبلیغات یک شرکت تولید آب معدنی را دیدیم که می گفت زلال ترین آب ایران را از سرچشمه یکی کوهی برای مردم به ارمغان می اورد! اولش دوستان قدیمی می گفتند که این همان معلم ناتویمان است که رفته آب را در شیشه می کند و می فروشد! ولی بعد از مدتی که تبلیغات یک شرکت دیگر را دیدیم که می گفت «زلال ترین آب معدنی کشور پیش ماست که از یک کوه مرتفع دیگر گرفته ایم، جای دیگر نروید!» فهمیدیم که معلممان پر بیراه هم نمی گفته. و شرکت بعدی که زلال ترین آب را از کوه آن طرفی... نه، آن طرف تر منظورم است!، گرفته است و، و، و! ما که دیدم این کار غیر از آب حسابی نون دارد به امید اینکه تمامی کوههای ایران هنوز آبشان گرفته نشده باشد، در جستجوی کوهی مرتفع بودیم تا بزنیم در کار صادرات زلال ترین آب معدنی جهان که یکدفعه شنیدیم« يك شركت توليد وفروش آب معدنى در انگلستان ادعا مى كند زلال ترين آب معدنى جهان را تحت عنوان "عصاره ابر" به بازار عرضه مى كند.» وقصد دارد کار و کاسبی ما را کساد کند! اینها ادعا کرده اند که «یک فرد 40 ساله، اقدام به جمع آورى قطرات باران در جزيره "كينگ" نموده وآن را در شيشه هاى دربسته به فروش مى رسانند.»

با توجه به شیوع بیماری های مختلف، صنعت آب معدنی در جهان( و علی الخصوص ایران!) رو به گسترش است. فقط امیدوارم که اگر یک وقت لوله آب شهری جلوی این کارخانه ها ترکید، کارخانه برای چند روزی تعطیل نشود!

.:: نشریه طنز ستون آزاد ::.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 12:44  توسط ایمان   | 



الو...رئیس جمهور؟
(مزاحم های تلفنی رئیس جمهور)

"شهروندان ایرانی که خواهان ابراز «مشکلات، شکایات و پیشنهادات» خود به رئیس جمهوری هستند از چند ماه آینده قادر خواهند بود با شماره تلفن«111» تماس بگیرند."

از آنجا که ما احساس کردیم امکان ندارد تلفنی سه رقمی در کشور ما راه اندازی شود و کسی بوسیله این تلفن ها مزاحمت ایجاد نکند، پیشاپیش چند نمونه از مزاحمت های تلفن 111 را برایتان بازگو می کنیم:

  • الو...رئیس جمهور؟
  • بله، البته اینجا دفتر ریاست جمهوریه.
  • من میوه فروش محل سکونت آقای دکترم. می خواستم از ایشون تشکر کنم که این میوه فروشی ما رو یه رونقی دادن!
  • ولی اون فقط یک مثال بود که زدن.
  • در هر صورت از اون موقع به بعد ما ساعت کارمون بیست و چهار ساعته و گاهی اوقات بیشتر شده!

***

  • الو، تو رو خدا سریعتر بیاین، بچه ام روی گازه، آتیش گرفته!هه هه هه!
  • اشتباه گرفته اید جانم. 125 را بگیرید و مزاحم شوید! هه هه هه!
  • مگه اونجا آتش نشانی نیست؟! مگه دولت نهم قصد نداره با حسن مدیریت خودش آتش اختلافات رو خاموش کنه؟!
  • ها؟!!!

***

  • الو، سلام. چطوری اپراتور دفتر رئیس جمهور؟ خوبی؟ از انرژی هسته ای چه خبر بلا؟
  • سلام. انرژی هسته ای هم خوبه! به مرحمت شما!
  • بلاااا، حتما توی ایرانسل آشنا داشتی که تونستی شماره به این رندی بگیری! آره؟!

***

  • چرا delivery این sms های من به این شماره 111 نمی رسه؟!!!هه هه هه!
  • همونجایی که هستی وایستا خودم الان delivery هاش رو برات میارم!

***

  • تاکسی ارغوانه اونجا!
  • !!!!

***

  • سلام. من از« استاندارد » تماس می گیرم.
  • سلام. در خدمتتون هستیم. آقای مدیرعامل چطورن؟
  • می خواستم ببینم این آقای رئیس جمهور که همه ی استان ها رفته، این استان«دارد!» ما تشریف نمیارن؟! هه هه هه!

***

  • سلام علیکم.
  • سلام علیکم.
  • من  زنگ زدم خدمت شما کارمندان محترم دفتر آقای احمدی نژاد عرض کنم که اگر در انتخابات بعدی به بنده رای عنایت بفرمایید، نفری 50 هزارتومان تقدیمتان می کنم! البته به تمام مردم ایران...
  • ...الو حاج آقا...صدا قطع و وصل میشه!...الو...تق!

***

  • سلام آقا. من از طرف چند تا جوون دارم زنگ میزنم.
  • بله. ما در خدمتتونیم. دولت نهم پذیرای حرف جوونهاست.
  • اگه لطف کنین همون توپ ما رو که افتاده توی حیاط دفتر رئیس جمهوری بدین، خیلی ممنون میشیم! آخرِ بازیمونم هست. قول میدیم زود جمعش کنیم بریم!
  • اگه دفعه دیگه ببینم اینجا...توپتون رو پاره...!

***

  • الو سلام، هاله اونجاست؟
  • بله. همین جاست. هاله دور آقای دکتر منظورتونه دیگه؟! آره؟
  • نه بابا. اگه هاله اونجاست که بهش بگین من الافش نیستم که دو ساعت سر «پارک وی» منو کاشته! من رفتم سر قرار با ستاره!!!

***

  • شنبَه!
  • بله، چهارشنبَه!...خب دیگه شوخی بسه! قطع کن آدم حسابی ها پشت خطن!

***

  • الو، دفتر رئیس جمهور؟ من میخواستم یه مشکل اساسی رو که در کشور هست، با ایشون مطرح کنم.
  • شرمنده جناب.به علت کثرت مزاحمت های تلفنی ، این شماره به نیروی انتظامی، بخش مبارزه با اراذل و اوباش واگذار شده!

وبلاگ طنز دست دوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 12:24  توسط ایمان   | 



سلام . این کمیک استریپ  سال گذشته در مجله طنز بقچه چاپ شد که خیلی هم سر و صدا به پا کرد گفتم بهتره بذارم توی سایت که شما هم ببینید .

نظر یادتون نره.

در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 4:55  توسط ایمان   | 



این برخورد با بدحجابی هم داستانی داره واسه خودش.

کاریکاتور را در ادامه مطلب ببینید :


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 4:52  توسط ایمان   | 



شنيده شد كه نيروي انتظامي در دراستاي طرح امنيت اجتماعي، با سازندگان ، فروشندگان و استفاده كنندگان سلاح سرد برخورد خواهد كرد.

( چنين گفت رستم به اسفنديار    براي نجاتم سند را بيار!!)

منبع: آسان دانلود

تصوير بزرگتر اينجاست
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 3:55  توسط ایمان   | 




یکی از مواهب بوش بودن این است که عکسهایت همه جا پخش می شوند مثل این آلبوم تازه از عکسهای دست اول جورج بوش! البته باید از پدر این آقا عذرخواهی کرد چرا که همین چند هفته پیش در کنفرانسی در دوبی گفته بود سر به سر پسرم نگذارید ، من یک پدرم ، ناراحت می شوم بچه ی مرا اذیت کنید! بگذارید هر کاری دلش میخواد بکند! جالب است ، نه؟

تصویر را در ادامه مطلب ببینید ...


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 5:5  توسط ایمان   | 



منبع: آسان دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 3:15  توسط ایمان   | 



 در پی انشار اخبار مبارزه با بد حجابی خبرنگار اختصاصی این بلاگ اعلام کرد:

مجلس طرح جريمه لباس برا خانوم ها را تصويب کرد! روسري کوتا بيست هزار تومن! مانتوي کوتاه 15 هزار تومن! شلوار کوتاه 25 هزار تومن! کفش رنگي 10 هزار تومن!

لذا از آقايوني که تصميم به ازدواج دارن خواهشمند است قبل از ازدواج عدم خلافي همسر خود را بگيرند.

البته اخباری مبنی بر جریمه های آقایون هم منشر شده که هنوز رسما تایید نشده.

+ نوشته شده در  جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 2:0  توسط ایمان   | 



منبع : گيگا رايانه | آسان دانلود

به نام خدا
امیدوارم از کاریکاتور های قبلی راضی بوده باشید.

این مطلب رو چونکه تا حد زیادی با اون موافقم گذاشتم. چونکه حرف دل خیلی هاست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اردیبهشت1386ساعت 23:29  توسط ایمان   | 



منبع : گيگا رايانه | آسان دانلود


سلام . نمي دونم اونجايي که شما زندگي مي کنيد چقدر با موتورسيکلت سر و کار داريد. توي شهر ما که موتورسيکلت عين مور و ملخ از جلوي چشم آدم رد ميشه و رژه ميره ! در اينکه موتورسيکلت وسيله ارزون و راحتيه شکي نيست اما مسئله اي که هست در آمار تلفات با موتورسيکلته که واقعا مايه تاسفه . در شهر ما که فکر کنم روزي نباشه که يک تصادف منجر به فوت يا جرح رخ نده . خلاصه اميدواريم که مسئولين دست اندر کار به جاي ريختن موتور سيکلت هاي جور واجور قسطي توي بازار کمي هم به فکر فرهنگ سازي در استفاده از اين وسيله باشند چه بسا موتورسواراني که هنوز قسط اول و دوم موتورشون رو نداده رفته اند اون دنيا ! پس شايد بيراهه نباشه که زين پس به جاي واژه بيگانه موتورسيکلت بگوييم :ارابه مرگ!! فعلا اين کاريکاتور رو  که قبلا توی نشریه بقچه چاپ شده بود  ببينيد.

منبع :www.gigarayaneh.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اردیبهشت1386ساعت 23:9  توسط ایمان   | 



 متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال به دنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار مي شود، روز امتحان دير از خواب بيدار مي شويد، بعد در ترافيك گير مي كنيد واحتمالاً از كوچه كه رد مي شويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزه امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان مي شويد بنابراين توصيه مي شود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد!

ادامه مطلب .....

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 4:52  توسط ایمان   | 




تذکر آيين نامه اى: ۱- از خوردن قلم پرهيز کنيد. ۲- از تا کردن٬ مخدوش کردن٬سابيدن٬ ليس زدن و موشک درست کردن پاسخنامه خودداری نماييد. ۳- کيک به تعداد لازم خريداری شده است٬ از گدا گشنه بازی پرهيز کنيد! ۴- آماده! اکشن!!!
 
 
۱) کداميک از فرمايشات لقمان حکيم به فرزندش می باشد؟
الف) فرزندم خداوند پرهيزکاران را دوست دارد.
ب) فرزندم خداوند پرهيزکاران را دوست ندارد!
ج) پدرسگ مگه من سر گنج نشستم؟
د) شيرمو حلالت نمی کنم اگه يه بار ديگه اين پری ورپريده رو سوار ماشينت کنی!
 
 
۲) مرواريد خليج فارس؟
الف) کيش     ب)پيشته     ج) چخه     د) مااااوووو(صدای گربه بعد از دمپايی خوردن)
 
 
۳) بزرگترين هواپيمای مسافربری جهان؟
الف) بوئينگ(Booing)      ب) بوئينگ کوچولو (Booing 345)
ج) بوئينگ بزرگ(Booing707)      د) باز کن اون پنجره رو! خفه شديم از بوش!!
 
 
۴) خواننده ی تپل ترک؟
الف) سيبيل کن  ب) سيبيل تراش   ج) ريش تراش  د) سه بيل و سه خاک انداز تراش(Mach 3)
 

ادامه مطلب رو هم ببینید ....

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 4:50  توسط ایمان   | 




 عصر روز اول مدرسه (ببخشيد دانشگاه) مکالمه ی دو خانوم ورودی جديد!

- مريم! اين خانوم ناظم دانشگاه کجاست؟ من از صبح تا حالا دنبالش می گردم!

- بابا دانشگاه که ناظم نداره! تازشم آبجيم می گفت صف وايسادن هم نداره!

- نهههه؟ يعنی اگه من الان با اين کتاب بکوبم تو سر يکي٬ در برم! نمی تونه پيش خانوم ناظم شاکی شه!

-  ببين! پس اخلاق٬ انسانيت ...! آخ! مامااااان! اين با کتاب زد تو سر من٬ در رفت!

سر کلاس درس يه آقای ورودی جديد دستشو بلند می کنه:

- آقا اجازه! ما بريم دستشويی !؟  استاد:برو عزيزم!   خانوم شما برا چی می خندين؟

- خانوم اجازه!  نه آقا اجازه! اين به جای اينکه بگه استاد؛ ميگه آقا! هر هر هر..! 

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 4:47  توسط ایمان   | 



در 4 سالگی ... موفقیت یعنی ... خیس نکردن شلوار
 در 12سالگی ... موفقیت یعنی ... پیدا کردن دوست
 در 18 سالگی ... موفقیت یعنی ... داشتن گواهینامه
 در 20 سالگی ... موفقیت یعنی ... امکان ازدواج
 در 35 سالگی ... موفقیت یعنی ... داشتن پول
 در 50 سالگی ... موفقیت یعنی ... داشتن پول
 در 60 سالگی ... موفقیت یعنی ... امکان ازدواج
 در 70 سالگی ... موفقیت یعنی ... داشتن گواهینامه
 در 75 سالگی ... موفقیت یعنی ... پیدا کردن دوست
 در 80 سالگی ... موفقیت یعنی ...خیس نکردن شلوار
+ نوشته شده در  جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 4:40  توسط ایمان   | 



داستان خویشاوند الاغ

روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد,
شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟
ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟!


داستان الاغ دم بریده

یک روز ملا الاغش را به بازار برد تا بفروشد, اما سر راه الاغ داخل لجن رفت و دمش کثیف شد, ملابا خودش گفت: این الاغ را با آن دم کثیف نخواهند خرید به همین جهت دم را برید.
اتفاقا در بازار برای الاغش مشتری پیدا شد اما تا دید الاغ دم ندارد از معامله پشیمان شد.
اما ملا بلافاصله گفت : ناراحت نشوید دم الاغ در خورجین است!؟


داستان پرواز در اسمانها

مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت:
خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.
ملا گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است!


داستان دوست ملا

روزی ملا با دوستش خورش بادمجان می خورد ملا از او پرسید خورش بادمجان چه جور غذایی است؟
دوست ملا گفت : غذای خیلی خوبی است و راجع به منافع ان سخن گفت.
بعد از اینکه غذایشان را خوردند و سیر شدند بادمجان دلشان را زد به همین جهت ملا شروع کرد به بدگویی از بادمجان و از دوستش پرسید: خورش بادمجان چگونه غذایی است!؟
دوست ملا گفت: من دوست توام نه دوست بادمجان به همین جهت هر آنچه را که تو دوست داری برایت می گویم!

ادامه مطلب را ببینید ....

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 4:34  توسط ایمان   | 




zoom