به نام خدا
انسان شکست نمی خورد بلکه دست از تلاش بر میدارد - ارنست همینگوی
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است
دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد
انسان شکست نمی خورد بلکه دست از تلاش بر میدارد - ارنست همینگوی
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است
دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد
+
نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 18:43  توسط ایمان
|
- مردم هم مثل میخها, وقتی جهتشان را گم کنند, تاثیرشان را از دست میدهند و شروع به خم شدن می کنند.
- سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی .
- آنهايی که نمیتوانند صدای موزيک را بشنوند فکر میکنند کسانی که میرقصند ديوانه هستند.
- شاملو: عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم.
+
نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 18:46  توسط ایمان
|
چند قورباغه از جنگلی عبور میکردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال
عمیقی افتادند.بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال
چقدر عمیق است،به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست،شما
به زودی خواهید مرد.
دو قورباغه ی ،این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از
گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر،مدام میگفتند که دست از تلاش
بردارند،چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد.
بالاخره یکی از دو قورباغه، تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از
تلاش برداشت. سرانجام به داخل گودال پرت شد و مرد.
اما قورباغه ی دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد.
هر چه بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد،او
مصمم تر می شد،تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد.
وقتی بیرون آمد ، بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند « مگر تو حرفهای ما را
نمی شنیدی؟»
معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع ، او در تمام مدت فکر می کرده
که دیگران او را تشویق می کنند.
دوستان من فکر کنم این داستان خیلی چیز ها در عین سادگی بیان می کنه.
حرفهای من و شما خیلی می تونه در سرنوشت دیگران تاثیر داشته باشه،می تونیم با
تشویق یک نفر به خوب زندگی کردن و امید دادن به او ، و به یاد آوردن استعداد ها و
نیروهایش ،به او زندگی دوباره ای ببخشیم و در عین حال می تونیم سر نوشت یک نفر
را به فلاکت و بدبختی برسونیم.
می تونیم با گفتن جملات آره تو میتونی ، آره تو استعدادش رو داری ،من مطمئنم
که از پس این کار بر میای روحیه و امید بسیاری به یک نفر بدیم که وقتی خودمون
تاثیر این حرفها را در کار اون می بینیم باورمون نمیشه که ما چقدر تو سرنوشت
هم موثریم .تا حالا امتحان کردید؟
+
نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت 0:22  توسط ایمان
|
اس ام اس (sms) بمناسبت ایام محرم
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني شعله به خرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني يا حسين...
پرسيدم از هلال چرا قامتت خم است
آهي كشيد و گفت ماه محرم است
اي شده مجنون خدا السلام ... شاهرگ خون خدا السلام
اي شده سرشار دلم از غمت ... باز محرم شد و دل محرمت
هست نگاه نگران همه ... سوي تو اي دسته گل فاطمه
ايام عزاداري سيد و سالار شهيدان، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) تسليت باد.
همه جازمزمه يا حسين و كربلاست
زمزمه ي ضجه هاي زينب و بچه هاست
خوشا به حال اونايي كه دلهاشون تو بين الحرمين و كربلاست
قلبها براي آرامش،
دستها براي حك كردن عشق بر روي سينه،
عقل در انتظار جنون،
نفس ها به شماره افتاده،
آري "محرم" مي آيد!
كوچه كوچه دلم پر از غوغاست ... هر طرف خيمه عزا برپاست،
قدسيان سوگوار و محزونند ... همه هستى سيه پوش و عزاست
ماه خون و خروش و ماتم شد ... ماه خون خدا محرم شد
و اين است حسين, سر سلسله ي تشنگان, كه حتي دشمن را سيراب مي كند
سلام من به محرم, محرم گل زهرا
به لطمه هاي ملائك, به ماتم گل زهرا
آن تشنگي كه كربلاييان كشيده اند, تشنگي راز است: حسين از دست يار مي نوشد و ما از دست حسين
خنده كنان مي رود روز جزا در بهشت
هر كه به دنيا كند گريه براي حسين
محرم آمد و ماه عزا شد ... مه جانبازی خون خدا شد
جوانمردان عالم را بگویید ... دوباره شور عاشوار به پا شد
باز محرم شدو دلها شکست ... از غم زینب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد ... از عطش خاک کمرها شکست
آب در این تشنگی از خود گذشت ... دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم و لیلا همه در خون شدند ... این چه غمی بود که دنیا شکست
دل را اگر از حسين بگيرم چه كنم ... بی عشق حسين اگر بميرم چه كنم
فردا كه كسی را به كسی كاری نيست ... دامان حسين اگر نگيرم چه كنم
سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند ... غافل از واقعه روز حسابت نکند
ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی ... آنچنان باش که ارباب جوابت نکند
خیمه ماه محرم زده شد بر دل ما ... باز نام تو شده زینت هر محفل ما
جز غم عشق تو ما را نبود سودایی ... عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما
رمز قرآن از حسين آموختيم ... ز آتشش ما شعله ها افروختيم
اي صبا اي پيك دور افتادگان ... اشك ما را بر مزار او رسان
با آب طلا نام حسين قاب كنيد ... با نام حسين يادي از آب كنيد
خواهيد كه سربلند و جاويد شويد ... تا آخر عمر تكيه به ارباب كنيد
عالم همه قطره اند و درياست حسين ... خوبان همه بنده اند و مولاست حسين
ترسم که کند شفاعت از قاتل خويش ... از بس که کَرَم دارد و آقاست حسين
عاشورا را زنده نگه داريد كه با عاشورا زنده ايم - امام خمينى (ره)
قيامت بى حسين غوغا ندارد ... شفاعت بى حسين معنا ندارد
حسينى باش كه در محشر نگويند ... چرا پرونده ات امضاء ندارد
منزلگه عشاق دل آگاه حسين است ... بيراهه نرو ساده ترين راه حسين است
ازمردم گمراه جهان راه مجویيد ... نزديكترين راه به الله حسين است
چون در همه عمر داشتم حب على ... آمد به سرم چهارده نور جلى
گفتم كه شفيع من كدامين شماست ... كردند اشارت به حسين بن على
ديباچه ي عشق وعاشقي باز شود ... دلها همه آماده ي پرواز شود
با بوي محرم الحرام تو حسين ... ايام عزا وغصه آغاز شود
السلام عليك يا اباعبدالله
هردم به گوشم می رسد آواى زنگ قافله ... اين قافله تا كربلا ديگر ندارد فاصله
يك زن ميان محملی اندر غم و تاب و تب است ... اين زن صدايش آشناست، اى واى من، اين "زينب" است
+
نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت 0:5  توسط ایمان
|
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
+
نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 20:28  توسط ایمان
|
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی در جهان
رسوا شدن عشق یعنی سست و بی پروا شدن عشق یعنی دیدن بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی قطعه ی شعری نا تمام عشق یعنی بهترین حسن ختام
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 23:6  توسط ایمان
|


